مهر ورزی
وّ الذینّ آمّنوا أشّدُ حُباً لِله  آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را  فقط به خدا مخصوص دارند  165 سوره بقره

محبت و مهر ورزی مانند میوه ای است که در تمام فصل های سال در دسترس است و هر کسی نیز توانایی خرید آن را دارد.

مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی

برای رفتن به موضوع های زیر بر روی آن ها کلیک راست نموده و گزینه poen new in window را انتخاب نمایید.

تعداد بازدیدکنندگان : 14638



خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 30 تیر ماه سال 1386
اسلام و دستور های تربیت اجتماعی فرزندان

 

اساس مکتب اسلام بر اخلاق و تربیت فردی و اجتماعی  استوار است. در واقع بزرگترین رسالت پیامبر اسلام (ع) نیز در تربیت اخلاقی و اجتماعی انسان ها خلاصه می شود: " من برای کمال بخشیدن به صفات و فضایل اخلاقی برگزیده شدم"

بر این اساس قرآن کریم کامل ترین کتاب تربیتی و اخلاقی است و جامع ترین اهداف و روش های تربیتی را در ابعاد فردی و اجتماعی در خود دارد.

قر آن کریم در توجه به مسائل اخلاقی و روابط اجتماعی انسان ها نمونه هایی از رفتار های اخلاقی و اجتماعی را متذکر می شود که اگر نیکو بنگریم متوجه می شویم که مقید بودن به آن ها اساس رشد مطلوب شخصیت ، بهداشت روانی ، سعادت و رستگاری انسا ها را فراهم می کند و بی توجهی به آن ها زمینه ی آسیب پذیری شخصیت ، فساد اخلاقی ، ناسازگاری و بزهکاری اجتماعی را به وجود می آورد.

در این جا به چند نمونه از دستور العمل های اخلاقی که در آن مسئولیت ها ی خطیر فردی و توجه به رفتار های اجتماعی آورده شده ، اشاره ای می کنیم.

 

سلام و محبت

یکی از وظایف والدین که در تربیت اجتماعی کودکان سهم بسزایی دارد آموزش "سلام کردن" است. سلام در لغت به معنای «سلامت ، تهنیت ، تعظیم و تکریم» است. سلام در واقع «حلقه ی پیوند عاطفی و اجتکاعی » میان مسلمانان است، در قسمتی از آیه ی 61 سوره نور چنین آمده است: « هر گاه به خانه ای وارد شوید بر یکدیگر سلام کنید ، این تحنیتی است مبارک و پاکیزه از جانب خدا

از نظر روانی سلام کردن ، تمام دشمنی ها و کینه توزی ها را از بین می برد و به جای آن صفا و صمیمیت را جایگزین می کند. تیرگی ها را یر طرف می کند و دوستی ، برادری و یکپارچگی را به ارمغان می آورد. در برخور با کودکان و نوجوانان از آن جایی که عمده یادگیری آنان بر اساس تقلید و مشاهده است ، والدین بایستی خود، الگوی مطلوی و شایسته ی استفاده از این کلام باشند.

« در سلام کردن به فرزندان هرگز مضایقه نکرده و چنان چه آنها سلام کردند به گرمی پاسخ دهید» علاوه بر این ، به فرزندان بیاموزند بهترین شیوه در برقراری ارتباطات اجتکاعی کاربرد زیبا ترین کلام یعنی "سلام" است. تقدّم در سلام کردن نه تنها به عنوان یک رفتار نیکو مورد توجه بوده و نشان دهنده ی رشد شخصیت، خشوع ، فروتنی و نفی کبر و غرور جاهلانه است ، بلکه خود سر مشق خوبی برای تمرین مهار ت های کلامی و اجتماعی است.

 

گفتار نیکو

گفتار از بارزترین شاخص های هوشمندی و معیار سنجش شخصیت فردی و اجتماعی است. تحقیقات متعدد نشان دهنده ی آن است که بین  توانایی فرد در بیان، با شخصیت ، هوش ، میزان اعتماد به نفس و مهارت اجتماعی او رابطه مثبت وجود دارد.

کودکان ، سخن گفتن را از اطرافیان به ویژه پدر و مادر خود می آموزند و طبیعی است که نیکو سخن گفتن را هم یاد می گیرند. زمانی که زبان از آفات نفسانی مصون باشد و با لطافت و طراوت و گیرایی عجین و همراه باشد ، بیشترین تاثیر را بر ذهن و روان به جای می گذارد.

قران کریم به کرات بر خوش زبانی و حسن کلام تاکید کرده و می فرماید: «با مردم به زبان نیکو سخن گویید1

در جای دیگر خدا به پیامبرش (ص) می فرماید:« به بندگانم بگو هنگام سخن گفتن کلماتی را به زبان بیاورند که نیکو و زیباست ؛ چرا که شیطان همیشه در کمین است تا بین مومنان مشاجره و دعوا به پا شود

اسلام ، انسان ها را موظف می کند که قبل از برقرای ارتباطات اجتماعی ، نخست زبان خود را ار آفات گوناگون ؛ نظیر: ریا ، دروغ ، غیبت ، ناسزا ، لجاجت ، افشای راز ، شایعه پراکنی ، نفرین بر مومنان و ... دور کنند.

گفتار مسلمانان باید بر اساس تفکر و خرد باشد ؛ زیرا به خاطر بیان است که شخصیت او معرفی می شود.

 

ایجاد پیوند های اجتماعی و صلح بین مومنان

یکی از رسالت های مهم پیامبر بزرگوار (ص) ایجاد پیوند های عاطفی و اجتماعی و برقراری صلح و سازش میان مسلمانان بوده است.

ضرورت استمرار پیوند های عاطفی و اجتماعی در عصری که هر روز شاهد رشد سریع تکنولوژی هرچه بیشتر زندگی شهری و فشار های شغلی هستیم بیش از پیش مورد توجه و تایید روان شناسان و صاحب نظران بهداشت روانی قرار گرفته است.

پیوند قلب ها ، دیدار برادران ایمانی و صلح و آشتی میان انسان ها از جمله والاترین و ضروری ترین اعمال محسوب می شود. فرزندان در محیط خانواده این فضایل ارزشمند را از والدین و نوع ارتباط و پیوند آن ها با دیگران می آموزند . تصوری که پدر و مادر از همدیگر دارند و نحوه برخورد و ارتباط ْآن ها با یکدیگر ، نوع سلوک با همسایگان و آشنایان و اقوام تاثیر مهمی در روحیه ی فرزندان می گذارد و خط مشی آینده آنان را در گزینش روش های ارتیاطی مشخص می کند.

قر آن کریم مومنان را به ایجاد روابط نیکو ترغیب می نماید :

«مومنان برادر یکدیگرند ، بنابر این میان دو برادر خود صلح برقرار کنید و تقوای اللهی پیشه کنید تا مشمول رحمت او شوید2

 

1-       سوره بقره آیه 83

2-       سوره حجرات آیه 10

برگرفته از کتاب:12 رهنمود تربیتی برای اولیا و مربیان- دکتر زهره سعادتمند

سه شنبه 26 تیر ماه سال 1386
یوسف(ع) و مهرورزى

سرگذشت عبرت‏آموز حضرت یوسف علیه السلام دریایى از مهر و محبت‏ها و عشق و علاقه‏ها و یا نقطه مقابل آن بى‏مهرى و بى‏محبتى‏ها است.

توجه به داستان زندگى آن شخصیت ممتاز ـ که به تعبیر قرآن کریم بهترین داستان(1) است ـ و ویژگى‏هاى قابل توجه آن ، نکاتى را در ذهن هر خواننده‏اى از دنیاى مهر و محبت و یا بى‏مهرى‏هاى غیرمنطقى روشن مى‏کند و جایگاه ویژه عشق و مهرورزى در زندگى و یا ثمره شقاوت و رذالت و بى‏مهرى را نمایان مى‏سازد .

هر چند حیات یوسف صدیق پرده‏هاى بسیارى براى نمایش در باب کمال انسانى دارد ، اما این مقام در سدد بیان زوایاى حیات او به صورت کامل نیست، بلکه تنها نکته‏هایى کوتاه از زندگى پربار او که بشارتهایى از مهر و محبت را نوید مى‏دهد بیان مى‏شود.

 

انحراف در به کارگیرى محبت

یعقوب علیه السلام به دلیل اصرار بسیار زیاد و اظهار علاقه خاله یوسف براى نگهدارى از او حضانت یوسف علیه السلام را به او سپرد .

سالى که یعقوب از خاله خواست تا یوسف را به او برگرداند ، خاله با دنیاى محنت و غم به سبب جدایى از یوسف مواجه شد، چاره‏اى اندیشید تا بتواند سال دیگرى یوسف را در کنار خود نگاه دارد.

شعله عشق و محبت یوسف چنان حرارتى داشت که خاله را مجبور ساخت با تهمت دزدى او را نزد خود نگاه دارد به این ترتیب که کمربند گران بهایى ـ که میراث خانوادگى وى بود ـ را برداشت و زیر پیراهن یوسف بست و دست کودک را گرفت و به سوى خانه یعقوب برد که امانت را به صاحبش تحویل دهد.

کودک ، در دامان پدر نشسته بود که خاله‏اش سراسیمه بازگشت ؛ یعقوب از این بازگشت ناگهانى تعجب کرد و علت را پرسید.

خاله گفت: کمربند گرانبهایم گم شده است، شاید یوسف دزدیده باشد و شروع به بازجویى یوسف کرد. ناگاه از شوق فریادى کشید و کمربند را بر کمر یوسف زیر پیراهن نشان داد و براى کودک تقاضاى کیفر کرد.

کیفر دزد در مذهب ابراهیم خلیل علیه السلام چنین بود که دزد باید یک سال برده صاحب مال شود.

شاکى، خود قاضى شد و حکم صادر کرد و یعقوب پاره تنش را به خاله پس داد و تسلیم بردگى یک ساله جگر گوشه‏اش گردید.

خاله براى رسیدن به خواهش دل و درمان عشق و محبت خویش و کثرت علاقه و مهر و محبتى که به یوسف داشت در به کارگیرى محبت منحرف شد و به عزیزترین افراد نزد خود تهمت دزدى زد و دروغ گفت و او را به دامان خود برگرداند.

 

محبت سرشار یعقوب به یوسف

ویژگى‏ها و شاخص‏هاى بسیار با ارزشى در وجود یوسف باعث محبت و مهر خاصى از جانب یعقوب به او بود که به سبب این ارزشها یعقوب عشق و علاقه و محبت بیشترى نسبت به یوسف در مقابل سایر برادران داشت.

مسلم است که این برترى دادنِ یوسف، جهتى الهى و معنوى داشته نه این که مانند بعضى از پدران به خاطر امور دنیایى و ظاهرى، فرزندى را بر فرزند دیگر ترجیح دهند و هیچ قصد معنوى و الهى را در نیّت نداشته باشند ، از جمله: یوسف علاوه بر رویى زیبا و اندامى زیبا، روانى زیبا داشت و از زیبایى ظاهر و باطن برخوردار بود ، پاکیزه‏روى و پاکیزه خوى و پاکیزه سرشت بود ، داراى هوشى سرشار، ادب و خردمندى بى‏شمار و خوب خوبان روزگار بود.

روز به روز مهر پدر بر این فرزند افزوده مى‏گشت تا این که یوسف خوابى دید که از آینده درخشنده‏اش خبر مى‏داد و مهر پدر را به وى دو چندان کرد.

یوسف خواب خود را براى پدر چنین وصف کرد:

 [ یاد کن ] آن گاه که یوسف به پدرش گفت : پدرم ! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند ! (2)

پدر به حقیقت خواب فرزند پى برد و دانست که خبرى از مقام بلند او در آینده است و در تعبیر خواب به فرزندش چنین گفت:

اى پسرک من ! خواب خود را براى برادرانت مگو که نقشه‏اى خطرناک بر ضد تو به کار مى‏بندند ، بدون شک شیطان براى انسان دشمنى آشکار است . (3)

و این چنین پروردگارت تو را برمى‏گزیند و از تفسیر خواب‏ها به تو مى‏آموزد ، و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام مى‏کند ، چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد ؛ یقیناً پروردگارت دانا و حکیم است . (4)

این ویژگى‏ها و خصائص باعث شد که پدر، بسیار بر یوسف عشق بورزد به اندازه‏اى که در غم فراق یوسف آنقدر اشک ریخت که چشمانش از غم سپید شد و نابینا گردید غم مى‏خورد و مصیبت مى‏کشید و غم خود را در دل نهان مى‏داشت و آشکار نمى‏نمود .(5)

اشک بر فراق یوسف، اشک بر بى‏محبتى‏ها و کورى چشم یعقوب، کورى و مسدود بودن طریق بى‏مهرى‏هاست.

پیراهن یوسف که نمادى از مهر و مهرورزى است دواى درد قلب سوخته و آتش گرفته یعقوب و مرهم چشم نابیناى او است که: «از محبت خارها گل مى‏شود».

 

ریشه‏هاى محبت عامل نجات

برادران یوسف که بر اثر حسادت ، در وجودشان نسبت به برادر خود، بذر بى‏مهرى کاشته بودند از پدر تقاضا کردند تا او را همراه خود براى تفریح به بیرون شهر ببرند.

بى‏محبتى، آتش خشم و غضب را در وجودشان شعله‏ور مى‏ساخت تا این که حتى به رحم خود ترحمى ننمایند و مقاصد دنیایى خود را که بر خلاف اراده حضرت حق بود پیاده کنند.

آرى! بى‏مهرى باعث جدا شدن از فرهنگ الهى است آن چنان که بسیارى از خلق بر اساس بى‏مهرى‏ها و بى‏توجهى‏ها به معارف حضرت حق و دستورات ناب اولیاى الهى از خالق جدا شده‏اند.

هر کسى براى نابودى یوسف طرحى داد و لکن طرح نهایى منجر به صدور حکم اعدام و قتل براى یوسف شد.(6)

ولى یکى از برادران که بارقه‏اى از محبت در وجودش هنوز روشن بود گفت:

یوسف را نکشید ، اگر مى‏خواهید کارى بر ضد او انجام دهید ، وى را در مخفى‏گاه آن چاه اندازید ، که برخى رهگذران او را برگیرند [ و با خود ببرند ! ! ] . (7)

این پیشنهاد مورد تصویب برادران قرار گرفت و با درجه‏اى تخفیف او را به چاه انداختند. شعاعى از محبت یهودا باعث شد که راد مردى بزرگ و انسانى پاک سرشت از چنگال مرگ نجات یابد تا به اراده حق، لباس رسالت برقامت پاک او پوشانده شود و معارف بسیارى از جانب اوـ که هم اکنون نیز مشعل‏هاى فروزان هدایت الهى است ـ برافروخته شود.

 

محبت یوسف به برادران

گرچه یوسف ناملایمات و مشکلات زیادى را بواسطه بى‏مهرى برادران ـ چون افتادن در قعر چاه و اسارت در دست کاروانیان و خوارى و خفت بردگى و مشکلات زندان و... ـ متحمل شد، اما با رحمت و عطوفت ، از تمام بدى‏ها و زشتیهاى برادران در گذشت و با چشم مهربانى و محبت برادران را نگریست و کیل خالى آنها را با عزت و کرامت پر نمود و بر آن بیچارگان تصدق و احسان کرد(8).

برادران از نظر مذهب و قانونِ ابراهیم خلیل علیه السلام خود را مستحق کیفر دیدند و به گناه خود اعتراف نمودند و این گونه طلب عفو و بخشش نمودند که:

به خدا سوگند یقیناً که خدا تو را بر ما برترى بخشید و به راستى که ما خطاکار بودیم . (9) 

و به انتظار پاسخ نشستند تا ببینند چه مى‏گوید و با آنها چه خواهد کرد، ولى از دهان یوسف سخنى را شنیدند که انتظار آن را نداشتند و احتمال نمى‏دادند که گفت:

امروز هیچ ملامت و سرزنشى بر شما نیست ، خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربان‏ترین مهربانان است . (10)

یعقوب نیز زمانى که فرزندانش از او عذرخواهى نموده و طلب عفو و بخشش نمودند و گفتند:

اى پدر ! آمرزش گناهانمان را بخواه ، بى‏تردید ما خطاکار بوده‏ایم . (11)

به آنان وعده استغفار و طلب بخشش از محضر حضرت حق ـ که رضایت او در گرو طلب رضایت از بنده او و توجه به حق‏الناس است ـ داده و فرمود:

براى شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.(12)

مسلماً شیوه پیامبران الهى عفو و اغماض و پذیرش عذر عذرخواهان و مهر و رحمت و عطوفت و مهرورزى به گناه‏کارانِ پشیمان است.

 

مهرورزى در عرصه‏گاه تقوى

حساس‏ترین نقطه زندگى یوسف که نقطه عطف حیات پاک اوست مواجهه او با زلیخاى مصر است.

زنى زیباروى با تمکّن مادّى و تکیه به قدرت و سلطنت و حکومت و بانوى بزرگ مصر که از او تقاضاى گناه مى‏کند.

یوسف مى‏داند که خدا نعمتهاى گرانسنگش را از باب محبت در اختیار انسان قرار داده است و تنها در مسیر او باید نعمتها را خرج کرد ، شهوت نیز نعمتى است الهى، اما مسیر خرج آن باید در راستاى فرمان الهى باشد ، این کمال بى‏مهرى است که انسان نعمتى خدا داده را در مسیر خواسته‏هاى شیطان خرج کند و یوسف عالِم به این حقیقت است ؛ قدرت، سلطنت، زیبایى و... در دل او خوف و رغبتى ایجاد نکرد تا توانست به بانوى زیباى کاخ ، محبت منطقى کرد و با تقواى پرتوان خود سبب حفظ او از افتادن در گناه کبیره زنا شد.

آرى! اگر چه به ظاهر تصوّر مى‏شود که دست رد به سینه زلیخا زدن بى‏مهرى است، امّا یوسف تمام مهر و محبت را در حق او انجام داد که دامان او آلوده به گناهى بزرگ نشود و مسلماً دامن انسانى را از گناه پاک نگاه داشتن و به این سبب رحمت و رضایت حضرت حق را به او ارمغان دادن حقیقت و کمال مهرورزى است .

آلوده شدن دامن به خواسته شیطان، بى‏مهرى و بى‏محبتى به خالق هستى و کج رفتارى به دستورات و احکام الهى است و این میدان، میدان جنگ هوا و هوس با عقل و دین است و مهرورزى حقیقى از جانب عقلو دین است نه هوا و هوس.

.

او همنشین زندانیان سلطنت مصر شد، اما از زندان هواى نفس و آلودگى‏ها و شهوات باطل آزاد شد و حرکتى الهى و مبارزه‏اى معنوى با نفس کرد.

او با رعایت تقوى و مبارزه با هوى، مشکلات زیادى را به جان خرید اما طهارت و پاکى او شهره آفاق گردید و مورد احترام خاص و عام شد ، پیامبر پاک حضرت حق باقى ماند و از حشمت و جاه ظاهرى و دنیایى نیز برخوردار گردید و چیزى نگذشت که زندانى بى‏گناه فرمانرواى کشور فراعنه و عزیز مصر و صاحب افتخار و عزت و قدرت و بزرگى در دنیا و سعادت ابدى و جاه مقام الهى در آخرت شد(13)

تو امروز نزد ما داراى منزلت ومقامى و [ در همه امور] امینى (14)

 

1-  سوره یوسف- آیه 3

2- یوسف- 4

3 - یوسف-5

4-  یوسف- 6

5-  یوسف -84

6- یوسف- 9

7 – یوسف- 10

8 – یوسف- 88

9 - یوسف- 91

10 - یوسف- 92

11 - یوسف- 97

12 - یوسف- 98

13 - براى دریافت حقایق این داستان شگفت‏انگیز مطالعه کتاب حسن یوسف آیة‏الله سیدرضا صدر توصیه مى‏شود.

14 - یوسف -54

 

 

دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386
تأخیر مرگ به واسطه مهرورزى

 

ابوحمزه ثمالى از حضرت امام باقر علیه السلام روایت مى‏کند :

 

داود پیامبر علیه السلام در میان جمعى نشسته بود ، جوانى ژنده‏پوش را کنار خود دید که نشستنش طولانى و سکوتش بسیار بود ، ناگهان ملک الموت درآمد و به داود سلام داد و به جانب جوان ژنده‏پوش نظر دوخت ، حضرت داود گفت : به این جوان نظر دوختى ! گفت : آرى ؛ تا پایان هفته که هفت روز است مأمورم این جوان را در این مکان قبض روح کنم .

داود نسبت به جوان به ترحم درآمد و از روى محبّت و دل سوزى به او گفت : همسر دارى ؟ گفت : نه ، تاکنون موفّق به ازدواج نشده‏ام ، داود گفت : نزد فلان مرد که در بنى اسرائیل داراى شخصیت بزرگى است برو و بگو : داود مى‏گوید دخترت را به همسرى من درآور و همین امشب هم عروسى کن و این هم خرجى و هزینه عروسى‏ات و پس از هفت روز در همین مکان نزد من آى .

جوان به خواسته داود عمل کرد و روز هشتم پس از ازدواج نزد داود آمد ، داود گفت : نسبت به آنچه براى تو پیش آمد چگونه‏اى ؟ گفت : تاکنون در نعمت و سرورى مانند آنچه در آن هستم نبودم ، داود گفت : بنشین ؛ هرچه انتظار کشید جوان قبض روح شود ، نشد ، پس از مدتى طولانى به او گفت : نزد همسرت برو و روز هشتم نزد من بیا ، جوان رفت و پس از پایان هفت روز آمد و زمانى طولانى نزد داود نشست ، باز رفت و پس از هفت روز نزد داود آمد ، در آن وقت ملک الموت به داود وارد شد ، داود به او گفت : تو نگفتى پس از هفت روز مأمور قبض روح این جوانى ؟ گفت : چرا ، داود گفت : سه هشت روز گذشت و او را قبض روح ننمودى ! ملک الموت گفت : اى داود ! خدا به سبب مهرورزى تو به او ، وى را مورد لطف و محبّت قرار داد و مرگش را تا سى سال به تأخیر انداخت * .

راستى مسأله بسیار مهمى در بساط حق است که قابل توجه و قابل بازگو کردن به همه مردم است و آن این که مهرورزى مردم نسبت به یکدیگر برکات عظیمى دارد که از جمله آن برکات طولانى شدن عمر و بهره‏ورى بیش‏تر از زندگى است.

 

*قصص الأنبیاء راوندى : 204 ، فصل 3 ، حدیث 265 ؛ بحار الأنوار : 4/111 ، باب 3 ، حدیث 31

دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386
میلاد امام محمد باقر(ع) مبارک

 

شنبه 23 تیر ماه سال 1386
خوشرویى و خوشخویى

 

شاید گیراتر از «حسن خلق‏»، واژه‏اى نباشد که ترسیم کننده روحى‏زلال و طبعى بلند و رفتارى جاذبه‏دار باشد. چیزى که عنوان برجسته‏رفتار یک مسلمان است و معیار کمال ایمان یک مؤمن، آنگونه که‏رسول خدا(ص) نیز، به این فضیلت متعالى آراسته بود.

بخشى از اخلاق نیکو، در «خوشرویى‏» متجلى است، بخشى در«خوشخویى‏» و بخشى هم در «خوشگویى‏». و چه خوش است که به این‏سه «خوش‏» مبارک و مقدس، بپردازیم و از آنها کلیدى براى گشودن‏قلعه دلها و عاملى براى تحکیم رابطه‏ها بسازیم.

خوشرویى

در مواجهه دو نفر با یکدیگر، پیش از هر سخن و عمل، دوصورت با هم روبه‏رو مى‏شود. مواجهه دو انسان با هم و کیفیت این‏رویارویى چهره‏ها، نقش عمده در نحوه گفتار و رفتار دارد و رمزگشایش قفل دلهاست.

«خوشرویى‏»، هم در نگاه مطرح است، هم در لبخند.

هم در گفتار آشکار مى‏شود، هم در رفتار.

چه بسا رابطه‏ها و دوستیهایى که با «ترشرویى‏» و «اخم کردن‏» و«عبوس شدن‏» به هم خورده است. از سوى دیگر مبدا بسیارى از آشناییهاهم یک «تبسم‏» بوده است.

وقتى با چهره شکفته و باز با کسى روبه‏رو مى‏شوید، در واقع کلیدمحبت و دوستى را به دست او داده‏اید. برعکس، چهره اخمو وابروهاى گره‏خورده و صورت درهم و بسته، دریچه ارتباط وصمیمیت را مى‏بندد.

اگر این خوشرویى و خنده‏رویى با نیت پاک و الهى انجام گیرد،علاوه بر تاثیر محبت‏آفرین، «حسنه‏» و «عبادت‏» به حساب مى‏آید.

از امام باقر(ع) سخن بیاوریم که فرمود:

«تبسم الرجل فى وجه اخیه حسنة‏»;

لبخند انسان به چهره برادر دینى‏اش «حسنه‏» است!

تبسم، مبدا بسیارى از آشناییها و زداینده بسیارى از غمها وکدورتهاست. شگفت از کسانى است که از این کار بى‏زحمت و رنج وخرج، که برکات فراوان دارد، طفره مى‏روند و به سختى حاضرند«گلخنده‏» مسرت را بر لبان خود و چهره دیگران بیافرینند.

برخورد با چهره باز با دیگران، آنان را آماده‏تر مى‏سازد تا دل به‏دوستى با شما بسپارند. خنده‏رویى و بشاش بودن، دیگران را دل وجرات مى‏بخشد، تا بى‏هیچ هراس و نگرانى، با شما باب آشنایى را بازکنند و سفره دلشان را پیشتان بگشایند.

اگر با خوشرویى، بتوانید بار سنگین غم دوستان را سبک کنید،کارتان عبادت است و اگر با یک تبسم، بتوانید خاطرى را شاد سازید، به‏خدا نزدیک‏تر شده‏اید. به قول حافظ:

دایم گل این بستان، شاداب نمى‏ماند.

دریاب ضعیفان را، در وقت توانایى.

منبع: کتاب اخلاق معاشرت؛ جواد محدثی

و با تشکر از آقای کمالی

 

جمعه 22 تیر ماه سال 1386
خانواده و مهرورزی ۲

 

 شادمانی در خانه ای است که مهر و محبت در آن حضور دارد .

می بایست روح عشق و محبت را در زندگی و خانواده پر رنگ تر کرد .

اگر بخواهیم یک خانواده سالم داشته باشیم ابتدا دو محور اصلی زن و شوهر می بایست یک ارتباط سالم همراه با محبت و مهر ورزی در بینشان باشد  تا بتوانند ستون اصلی یک خانواده سالم را بنا نهند  .

پس بیایید تغییرات را از  پدر و مادر ها شروع کنیم . زندگی را می توان بهشت کرد و هیچ وقت دیر نیست . همیشه به همسرتان لبخند زنید ، به حرفهایش با محبت گوش دهید ، بگذارید با شما صحبت  کند و احساساتش را درک کنید و همیشه کمک و یار او باشید . در چنین شرایطی ناب ترین پدیده ی مذهبی یعنی عشق رخ می دهد و این پدیده  می تواند بنیاد یک خانواده سالم را بنا نهد و فرزندتان با محبت و مهر ورزی شما آینده ی درخشانی را برای خود در ذهن مجسم کند .

مهر و محبت در خانواده باعث تحویل کودکی پرورش یافته و سالم به اجتماع می شود. حال اگر این کودک با بیرون آمدن از محیط گرم و صمیمی خانواده و آغوش گرم مادر و وارد شدن به محیط مدرسه با روحیه و روشی مخالف آنچه تا به حال دیده، رو به رو شود از مدرسه گریزان شده و چه بسا آنچه در خانه نیز پرورش یافته  به یغما می رود .

کانون خانواده برای استحکام و ادامه ی حیات پر بار خود نیاز به ملاط و شیرازه دارد و آن عشق و محبت است . یک خانوده ی با محبت می تواند فرزندانی با اعتماد عاطفی بالا پرورش دهد و فرزندانی که اعتماد عاطفی قوی دارند می توانند در هر شرایطی احساس خود را بیان کنند ، احساس شایستگی نمایند و ذهنیت مثبت از خود و اطرافیانشان داشته باشند و افرادی مثبت و پر انرژی برای جامعه خود به حساب آیند .

والدین با محبت می توانند خصوصیات ذکر شده در زیر را در فرزندانشان توسعه داده و افرادی موفق جهت انجام وظایف مهوله وارد جامعه نمایند :

1- مشتاق

2- آگاه

3- جسور

4- قاطع

5- عاشق یادگیری

6- متعهد

7- مصر و سر سخت

8- انعطاف پذیر

9- خلاق

10 - معنوی

۱۱- متعادل

۱۲- هدفمند

۱۳ - عاشق تفریح

۱۴- قوی

۱۵ - صبور 

 

 

 

دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386
حرف دل

 

باز صحبت از محبت شد و دل محبت پرورده ی من هوای عشق به سرش زد،دلم هوای عشق های پرمحبتی نظیر عشق به خدا دارد،مهرورزی تنها وقتی برایم معنا پیداکرد که تورا شناختم و به تو مهرورزیدم ، محبوب من دوست دارم در میان آفتابگردان های یک شالیزار بزرگ قدم بزنم وآن وقت که باد شروع به وزیدن می کند

 و چادر گل گلی مرا به این سو وآن سو می برد در یاد تو باشم .

 هنگام قدم زدن دست به روی آفتابگردانهای طلائی عشق و امید می کشیدم و نیم نگاهی به ذات پاک تو داشتم.درحال راه رفتن بودم که یکی ازآن دورها گفت : تورا باکی نیست تا تو را هست خدا وتو را آهی نیست تا تو را هست خدا ودلم را تا حدودی آرام کرد. قلبم را بر روی پرهای آرامش وامید کمی تکیه دادم و آرام گرفتم وانعکاس این صدا هنوز هم مرا متحول می کند،وقت آن است تا آدمی خشونت را کنار

گذاشته و مهرورزی را پیشه خود سازد،و همواره به یاد داشته باشیم که مهر و محبت یک غریزه ی الهی است،و به خودمان بستگی دارد که آنرا بروز دهیم یا آنرا به خشونت تبدیل کنیم ،اسلام دینمان همیشه بر رواج مهر و محبت تکیه داشته و حتی به پیروانش توصیه می کند در جواب بدی دیگران،محبت کنید نه انکه با خشونت پاسخ گوئید.

یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386
درس بى‏مثال از مهرورزى

 

 آخرین لحظات عمر حضرت امام حسین علیه السلام ، همراه با تشنگى و گرسنگى و هفتاد و یک داغ سنگین و شنیدن صداى ناله زنان و دختران حرم و زخم فراوان بر پیکر مبارکش بود .

اهل فن مى‏گویند : انسان داغدار و گرسنه و تشنه تعادلى در جهت روحیه و اعصاب ندارد ، در حالى که آن حضرت در آن لحظات بسیار سخت از گرسنگى شدید و تشنگى فراوان و داغ‏هاى کمرشکن رنج مى‏کشید اما از نظر روحیه و اعصاب در کمال تعادل و آرامش روحى قرار داشت ، دلیلش مهرورزى ویژه او به دشمن بود .

آن حضرت روى اسب بر نیزه خویش که نوک آن را بر زمین فرو کرده بود تکیه داشت تا لحظه‏اى بیاساید ، عمر سعد روى به لشکر کرد و گفت : کدام یک از شما حاضر است به او حمله کند و وى را از پاى درآورده ، به قتل برساند ؟ فرد شجاعى از میان لشکر با اذن فرمانده تیره‏روزگار خود به حضرت حمله کرد ، حضرت براى دفع حمله او با شمشیر بران به او حمله آورد ، شدت حمله حضرت یک پاى دشمن را قطع کرد ، دشمن از روى زین به زمین افتاد و ضجه و ناله زد ، حضرت امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شده و بالاى سر او آمد و با لحنى آمیخته به محبّت و مهر فرمود : مى‏خواهى تو را به بستن زخمت و دارو نهادن روى آن به خیمه‏هایم ببرم یا اگر مطلب دیگرى دارى بگو تا برایت انجام دهم ؟ ! !

دشمن زخمى عرضه داشت : افرادى از قبیله من در لشکر کوفه هستند آنان را صدا بزنید تا بیایند و مرا از این معرکه بیرون ببرند ، امام نزدیک دشمن آمد و افراد قبیله او را از زخمى شدن وى خبر داد و از آنان خواست در حالى که از حمله آن حضرت در امان‏اند بیایند و ا و را از معرکه نجات دهند !

 

منبع:مهر

شنبه 16 تیر ماه سال 1386
می خواهم ببینمت...

 

 

جوانی ام به سر آمد، در فراق گذشت...

عمرم در انتظار به سر رسید...

کاسه صبرم از داغ هجر لبریز گشت، دلم از غصه آب شد...

به هر کجا که نظر کردم ، بودی و نبودی ، نشان از تو دیدم و نشانه ات گرفتم. نشان ز تو نیافتم وو بهانه ات گرفتم ...<