مهر ورزی
وّ الذینّ آمّنوا أشّدُ حُباً لِله  آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را  فقط به خدا مخصوص دارند  165 سوره بقره

محبت و مهر ورزی مانند میوه ای است که در تمام فصل های سال در دسترس است و هر کسی نیز توانایی خرید آن را دارد.

مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی

برای رفتن به موضوع های زیر بر روی آن ها کلیک راست نموده و گزینه poen new in window را انتخاب نمایید.

تعداد بازدیدکنندگان : 14652



Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 26 مرداد ماه سال 1386
مردم‏دارى

 یکى از ضرورتهاى اخلاق مسلمانى و معاشرت مکتبى،«مردم‏دارى‏» است، یعنى با مردم بودن، براى مردم بودن، در خدمت‏دیگران بودن، شریک درد و رنج و راحت و غم دیگران بودن. همراهى‏و همدردى و همگامى و همخونى با دیگران و هر نام دیگرى که بتوانى‏بر آن بگذارى، لیکن واقعیت، همه یکى است، یعنى خود را خدمتگزار و غمخوار دیگران دیدن و دانستن.

این، رمز و راز حیات اجتماعى یک مسلمان است و براى او «پایگاه‏مردمى‏» و برخوردارى از رافت و رحمت و مودت و حمایت مردم رافراهم مى‏آورد.

ماهى به آب زنده است و یک مسلمان اجتماعى، به حسن سلوک بادیگران.

باید دید چه چیزهایى و چگونه رفتارهایى و چه روحیاتى این‏زمینه و موقعیت و پایگاه را براى انسان پدید مى‏آورد؟ وقتى هدف یک‏مسلمان، خدمت‏بیشتر به هم نوعان است، باید راه و رسم آن را هم‏آموخت. مردم‏دارى، یکى از این رمزها است.

 

نمودهاى مردم‏دارى

بدون شناخت نمودها و شاخصهاى مردم‏دارى و این خصلت‏نیکو، نمى‏توان به رمز آن دست‏یافت. چه روحیه‏ها و خصلتهایى سبب‏جذب دیگران مى‏شود؟ جذبى که راهگشاى توفیق بیشتر براى خدمت ‏و همدلى باشد.

 برخى از این نمودها از این قرار است:

 

1- خوش‏اخلاقى

«حسن خلق‏»، کمندى است که دیگران را در دام محبت اسیر مى‏کند.کیست که از برخورد شایسته خوشش نیاید و جذب چنین ‏انسانى نشود؟

از امام صادق(ع) پرسیدند:حد و مرز اخلاق نیک، چیست؟

فرمود: آن است که:اخلاقت را نرم کنى،کلامت را پاکیزه سازى،و با چهره‏اى باز و گشاده با برادران دینى‏ات روبه‏رو شوى. (1) .

گشاده‏رویى، از بارزترین صفات رسول خدا(ص) بود که سهمى‏ عمده در جذب مردم به اسلام و شیفتگى آنان به شخص پیامبر اسلام‏ داشت. خداوند در باره این خصلت مردمى رسول اکرم(ص)مى‏فرماید:

«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک‏» (2) .

به خاطر رحمت الهى بود که براى مردم نرم شدى و اگر تندخو وخشن و سخت‏دل بودى، از دور تو پراکنده مى‏شدند.

در ادامه آیه مى‏فرماید: پس، از آنان درگذر، برایشان استغفار کن، ودر کار با آنان مشورت نما.

گویا که «عفو»، «استغفار» و «مشورت‏»، نمونه‏هاى دیگرى از حسن‏خلق و رفتار مردم‏دارانه و جاذب است، چرا که نوعى اعتماد به مردم و به حساب آوردن آنان است و چنین برخوردى، عامل جاذبه شخص ‏مى‏گردد.

 

2- عفو و گذشت

کینه‏توزى و لجاجت، ویژه روح هاى حقیر و همت هاى پایین است.برعکس، آنان که نظر بلند و روح بزرگ دارند، پوزشها را مى‏پذیرند، ازخطاهاى دیگران چشم مى‏پوشند و از حق شخصى خویش ‏درمى‏گذرند. بلندنظرى انسان، عامل محبت دلهاى دیگران است. براى‏خود انسان نیز نوعى لذت روحى دارد و گفته‏اند: «در عفو، لذتى است که‏در انتقام نیست.».

عفو و گذشت و چشم‏پوشى و نادیده گرفتن لغزشهاى دیگران،دانه‏هاى جلب محبت است و دیگران را خوشبین، وفادار و بامحبت‏نگاه مى‏دارد.

امام سجاد(ع) در دعاى بلند «مکارم الاخلاق‏»، از خداوند این‏گونه‏مى‏طلبد:

«خداوندا!...مرا ثابت‏قدم و استوار بدار، تا با ناخالصان و دغلها، خیرخواهانه برخوردکنم، و هر کس از من دورى گزید، من به او نیکى کنم، و به کسى که مرا محروم کرده، بذل و عطا کنم، و با آن که با من قطع رابطه کرده، بپیوندم، و کسى را که غیبت مرا کرده است، به خوبى یاد کنم، توفیقم ده که نیکى را سپاسگزار باشم،و ... از بدى، چشم پوشم و درگذرم.» (3) .

این ها گوهرهاى تابناکى در شیوه‏هاى معاشرت است. گفتن اینها درزبان، آسان است، اما عمل، بسیار سنگین است و جز از همت هاى والا و روحیه‏هاى زیبا برنمى‏آید و باید توفیقش را از خدا طلبید.

 

3- بخشش و محبت

آدمی زاد، بنده احسان است. به هر کس نیکى کنى، او را رام و مطیع‏خویش مى‏سازى و به هر کس محبت و لطف کنى، قلعه دلش را فتح‏کرده‏اى.

 به قول سعدى: بنده حلقه بگوش، ار ننوازى، برود.  لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه بگوش.

این تعلیم حضرت رسول(ص) است که:«اى مردم!مى‏دانم که نمى‏توانید با اموالتان همه مردم را راضى کنید، ولى با چهره باز وگشاده‏رویى و خوش‏اخلاقى، مى‏توانید.» (4) .

و سخن مولایمان حضرت امیر(ع) چنین است:«بالایثار یسترق الاحرار» (5) .

آزادمردان، با ایثار، بنده و غلام مى‏شوند.

البته بنده و غلام خوبی ها و کرامت هاى اخلاقى. این هم گام دیگرى‏ در جذب دل ها و ایجاد الفت ها و تحکیم رابطه‏هاى عاطفى در جامعه ‏بشرى است.

 

4- تواضع و خاکسارى

هم چنان در پى بیان نمونه‏هایى از روحیه «مردم‏دارى‏» هستیم.افتادگى و تواضع و فروتنى، یکى دیگر از این ویژگی هاست. چنین کسان‏ مى‏توانند مردم را دور شمع وجود خودشان جمع کنند، آن‏گونه که‏پیامبر خدا بود و انجام مى‏داد. تکبر، پشت انسان ها را خالى مى‏کند و زیرپا را هم! مردم، از پیرامون افراد مغرور و متکبر و خودخواه، پراکنده ‏مى‏شوند. برعکس آن، تواضع، مردم را به محبت و عنایت و حمایت‏مى‏کشاند.

امام على(ع) فرموده است:سه چیز موجب محبت دیگران مى‏شود: «الدین و التواضع والسخاء» (6) .دیندارى، فروتنى و بخشندگى.

مغروران و خود بزرگ بینان، هرگز نمى‏توانند با جمعى کار کنند وحمایت آنان را همواره همراه خود داشته باشند. اگر هم چند صباحى‏مردم در پى آنان باشند، به تدریج رهایشان مى‏کنند. مى‏گویى نه؟ به‏اطراف و دوستانت‏بنگر، و به آنان که کارى در دستشان است دقت کن.ببین متکبران در میان مردم جا و محبوبیت دارند، یا متواضعان؟

 

5- حوصله و تحمل

«سعه ‏صدر»، وسعت ‏نظر و ظرفیت لازم داشتن، از نمونه‏هاى دیگر«مردم‏دارى‏» است. گاهى افراد، بى‏حوصله‏اند، از جایى و چیزى ناراحتى ‏دارند، یا ضرر و آسیبى دیده‏اند، یا تحت فشار و گرفتارى‏اند، توقع هایشان بالاست، عصبانى مى‏شوند، حرف تند مى‏زنند و ...

آن که صبور باشد و بردبار، مى‏تواند با مردم کنار آید، آن که تحمل حرف ها، تندی ها و بداخلاقی ها را در «مکتب صبر»، تمرین ‏و تجربه کرده باشد، مى‏تواند در ارتباط با مردم، به خدمت ‏خویش و حضور کریمانه در کنارشان ادامه دهد. خود تحمل و مقاومت، براى ‏انسان، هوادار درست مى‏کند. از کوره در نرفتن، بردبارى نشان دادن،خشمگین نشدن، از آثار این «ظرفیت‏» است. کسى که از این ویژگى ‏اخلاقى برخوردار باشد، از یارى و حمایت  دیگران  هم برخوردار خواهد بود.

 باز بشنویم از کلام امیرالمؤمنین(ع) که فرمود: «بالحلم تکثر الانصار.» (7) .

و نیز این کلام نورانى آن حضرت:«بالاحتمال و الحلم یکون لک الناس انصارا و اعوانا.» (8) .

که هر دو سخن، معناى مشابه دارد، یعنى: در سایه حلم و بردبارى‏ و تحمل است که یاوران زیاد مى‏شوند و مردم، پشتیبان و حامى تو مى‏گردند.

این خصلت، به ویژه براى کسانى که با مردم در تماس و ارتباط بیشترى‏اند و در معرض مراجعات، طرح سؤالها، نیازها، توقعات ومشکلاتند، ضرورى‏تر و از مهم ترین صفات شایسته براى مسؤولان ‏است.

 

6- تفقد و رسیدگى

مردم، به ویژه گرفتاران و دردمندان، نیازمند احوالپرسى، رسیدگى، سرکشى و در یک کلمه «تفقد»ند.

گاهى یک احوال پرسى و سلام، شادابى روح و نشاط زندگى‏ فراوانى (براى هر دو طرف) پدید مى‏آورد. گاهى نوشتن یک نامه یا تلفن کردن به یک آشنا و فامیل، محبت ها وصفاهاى بسیارى ایجاد مى‏کند. گاهى سر زدن به همسایه و عیادت یک بیمار و شرکت در یک ‏مجلس ختم یا عروسى، مبدا بسیارى از دوستی هاى ماندگار مى‏شود. دید و بازدیدهاى خانوادگى، دل ها و زندگی ها را به هم مربوط مى‏کند.

پرسیدن از گرفتاری ها و مشکلات دیگران و تلاش در حل و رفع‏ آنها، در دل ها را به روى انسان مى‏گشاید.

پس چه باید کرد؟ روشن است: با مردم زیستن، با همسایه‏ها و همشهری ها و همکاران و معاشران و همنوعان، جوش خوردن، انس‏گرفتن، در رنج و راحت دیگران شریک شدن، فاصله‏ها را با دیگران‏ کوتاه کردن، قطع رابطه‏ها را به «آشتى‏» بدل کردن، اختلاف ها و کدورت ها را زدودن و ... اینها همه «عمل صالح‏» است.و خداوند چنین نیکوکاران را دوست مى‏دارد.

تا توانى به جهان خدمت محتاجان کن.   به دمى یا درمى یا قلمى یا قدمى.

«مردم‏دارى‏»، اخلاق زیبنده مسلمانى است که مى‏خواهد از الگوهاى دینى و ارزش هاى مکتبى الهام بگیرد و «زندگى اسلامى‏» داشته‏باشد.

باید با «عمل‏»، دیگران را جذب کرد، نه با «حرف‏»! «گفتار بى ‏عمل،چک بى ‏محل است‏». و مردم‏دارى، اخلاق انبیا و اولیاست ..

 

با تشکر از آقای کمالی

 

پى‏نوشتها:

1) معانى‏الاخبار، صدوق، ص 253.

2) آل عمران، آیه 159.

3) صحیفه سجادیه، دعاى 20 (دعاى مکارم الاخلاق).

4) مستدرک وسائل‏الشیعه، ج 2، ص 83.

5) غررالحکم، آمدى، ج 1، ص 329.

6) همان، ص 360.

7) همان، ص 329 و 335.

8) همان.

 

 

 

 

دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
قاتل

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند. دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم.

سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.

آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .

او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.

موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : " آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان . سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد. میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت . بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد.

یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
مهربانی

 

مهربانی کنیم
خیلی به مهربانی کردن نیاز داریم
از مهربانی کردن نترسیم
هیچ موجودی نیست که مهربانی روی آن تاثیر نداشته باشد
منتظر دیدن تاثیر مهربانی در همان لحظه نباشیم
مهربانی ما هر چند کوچک در کائنات ثبت می شود.
در کائنات هیچ چیز کوچک نیست.

جمعه 5 مرداد ماه سال 1386
مهرورزى امیرالمؤمنین علیه السلام

 

در روایت مهمى که وکیع و سدى و عطاء که از مفسران قرآنند ، از ابن عباس نقل مى‏کنند ، آمده :

دو شتر بزرگ و چاق به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هدیه شد ، حضرت روى به یاران و اصحاب کرده ، فرمود :

آیا در میان شما کسى هست که دو رکعت نماز همراه با قیام و رکوع و سجود و وضو و خشوع و فروتنى‏اش به جاى آورد و در آن دو رکعت به چیزى از کار دنیا توجّه نکند و اندیشه‏اى به قلبش نگذرد تا یکى از این دو شتر را به او هدیه کنم ؟

این مطلب را یک بار و دو بار و سه بار فرمود ولى کسى از اصحاب به آن حضرت پاسخ نداد تا امیرالمؤمنین علیه السلام از جاى برخاست و گفت : اى پیامبر خدا ! من دو رکعت نماز مى‏خوانم و از تکبیرة الاحرام تا پایان سلام به چیزى از امر دنیا توجه نمى‏کنم و در باطن مطالبى از امور ظاهر به میان نمى‏آورم ، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : یا على ! درود خدا بر تو باد ، ایننماز را بخوان .

امیرالمؤمنین علیه السلام تکبیرة الاحرام گفت و وارد نماز شد ، چون نماز را به پایان رسانید جبرئیل نازل شد و گفت : یا محمد ! خدایت سلام مى‏فرستد و مى‏گوید : یکى از دو شتر را به على واگذار ، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : من با او شرط کردم که دو رکعت نماز بجاى آورد و در آن به چیزى از امور دنیا نیندیشد تا یکى از دو شتر را به او واگذارم ولى او در تشهد در درونش به این اندیشه افتاد که کدام یک از دو شتر را از من بگیرد ، جبرئیل گفت : اى محمد ! خدایت سلام مى‏رساند و مى‏گوید : على در تشهد به این فکر افتاد که هر یک را چاق‏تر و بزرگ‏تر است بگیرد و آن را نحر کند و در راه خدا به اهل استحقاق صدقه دهد ، پس اندیشه‏اش در نماز براى خدا بود نه براى خودش و براى دنیا . رسول خدا 9 گریه کرد و هر دو شتر را به على بخشید ، على آن دو شتر را کشت و صدقه کرد و خدا این آیه را نازل کرد :

إِنَّ فِى ذلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ 2،1

بى‏تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتى است براى کسى که نیروى تعقّل دارد ، یا با تأمل و دقت [ به سرگذشت ها ] گوش فرا مى‏دهد در حالى که حاضر به شنیدن و فراگیرى شنیده‏هاى خود باشد .

و امیرالمؤمنین علیه السلام صاحب عقلى است که گوش جان به آیات قرآن که قارى‏اش پیامبر صلی الله علیه و آله بود ، سپرد و در نمازش نسبت به حضرت اللّه‏ حضور قلب داشت و به چیزى از امر دنیا نیندیشید .

على علیه السلام چنان نماز خالصانه‏اى را به جاى آورد تا یک شتر بگیرد و همه آن را به خاطر مهرورزى‏اش به دیگران صدقه دهد ولى به سبب اندیشه پاک و محبتش نسبت به دیگران دو شتر نصیب او شد و او نیز همه را در راه خدا به اهل استحقاق صدقه داد ، صدقه‏اى خالص و پاک .

 از على آموز اخلاص عمل        شیر حق را دان منزّه از دغل3

 

 

1 ـ ق ( 50 ) : 37 .

2 ـ المناقب : 2/20 ، فصل فى السابقة بالصلاة ؛ بحار الأنوار : 36/161 ، باب 36 ، حدیث 142 .

3 ـ مولوى : مثنوى معنوى

چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386
مهرورزى و محبّت در نگاه روح‏شناسان غرب

 

 « وقتى علنى بودن همه شؤون زندگى در جهان ارواح قانون نخست و اساسى حیات اجتماعى آنجا باشد ، توافق روحى هم طبعاً قانون دوم آن جهان محسوب مى‏شود و محبّت و دوست داشتن قانون سوم ، حتى ارواح ، محبّت را از حیث اثر و عمل ، بزرگ‏ترین و والاترین قانون حیات اجتماعى معرفى کرده‏اند .

محبتى که ارواح پیشرفته از آن سخن مى‏گویند ، رشددهنده و مثبت مى‏باشد که از قلب انسان برانگیخته مى‏شود نه از زبانش .

محبتى است که وجدان آدمى به خوبى درک مى‏کند و مى‏بیند که نور و حرارت آن مانند خورشید به همه انسان‏ها و همه مکان‏ها مى‏تابد و با نیکى و راستى و دل سوزى عمل مى‏کند .

همین محبّت است که انسان را مى‏سازد و براى حیات آدمى هدف و غرض نشان مى‏دهد و به همت او کرامت و ارزش مى‏بخشد ، زیرا محبّت مثبت ، رشددهنده همه سعادت‏ها و اساس اعتماد و زیربناى تواضع و امانت و حکمت و عدالت است و به همه ، تهذیب اخلاق و از خودگذشتگى هدیه مى‏کند .

بنابراین محبّت ، اصل همه تمدن‏ها و پیشرفت‏هاست و بدون وجود محبّت ، اضطراب و پریشانى جاى آرامش و سعادت را مى‏گیرد ، درنتیجه ، برخوردها جاى ایثار و حماقت‏ها جاى حکمت را اشغال مى‏کند و تعدّى و زورگویى ، جانشین عدالت ، و شهوت ، جایگزین عاطفه مى‏گردد ، همان طورى که بدون وجود محبّت ، در عوض الهام ، شک و وسواس به آدمى غلبه مى‏کند .

محبّت ، یگانه راه شناخت حقایق است که آدمى را به کشف عجایب و زیبایى‏هاى آسمانى از راه قلب کمک مى‏کند ، زیرا وقتى که انسان در سایه محبّت متوجه شد که چگونه با رأفت و دل سوزى از آتش غرور و خشم نجات یابد و هنگامى که پرتو احسان را شناخت ، آن وقت مى‏تواند آن را بدون توجه به حاجت و یا شهوت و یا ریا انجام دهد .

همین محبّت به موقعِ خود ، یگانه منبع هوش و ذکاوت انسان است چون بدون محبّت ، روح آدمى و فکرش به سوى تاریکى ، خودخواهى و غرور کشانده مى‏شود ، چه بسا مردان بزرگى هستند که حسد ، آنان را داخل آتش هلاک‏کننده مى‏اندازد و چه بسا انسان‏هاى عادى ولى شریفى هستند که محبّت ، آنان را به سوى نور مى‏کشاند و براى آنان قدرتى به وجود مى‏آورد که دانش دانشمندان از کسب آن مقام عاجز است .

محبّت ، یگانه نیرویى است که جباران قدرتمند را مى‏ترساند و همین محبّت است که اثبات مى‏کند جهان هستى غیر از جهان مادى است که تا حدى محکوم قدرت و خواست ما انسان‏هاست ، در حالى که جهان هستى واقعى محکوم یک قدرت بالاتر از اراده مى‏باشد که خیر و نیکى و حیات را مجسم مى‏کند و مانع از این مى‏شود که ماده با همه استحکامى که دارد به وى حکومت کند .

به همین جهت است که پاسکال مى‏گوید :

محبّت ، برتر از ماده و عقل است ، نه از این جهت که آدمى را از قید و بند این جهان مادى نجات مى‏دهد بلکه از این حیث که شخص را از قید نفس خود هم آزاد مى‏نماید و او را با سایر آدمیان مربوط مى‏سازد . محبّت ، از عقل و ماده بالاتر است زیرا آدمى را از جهان وجودش نجات داده ، به سوى خدا مى‏برد تا متحد شدن با اقیانوس هستى را تحقق بخشد .

هنگامى که ما این حقایق را فهمیدیم آنوقت مى‏فهمیم که محبّت مبدأ و اساس همه چیز در جهان است و اساس معرفت و شناخت خدا و خود انسان نیز مى‏باشد .

فیلسوف نعیمه درباره محبّت چنین گفته است :

اگر محبّت در میان انسان‏ها نبود ، آدمى لذت هستى را درک نمى‏کرد و از ساغر حیات بهره‏مند نمى‏شد ، پس ما به محبّت بدهکاریم نه تنها به خاطر این که براى روح ما افق‏هاى آرام‏بخش کشف مى‏کند و ما را آنقدر بالا مى‏برد که از جاذبه زمان و مکان رها مى‏سازد که در آنجا نه غم هست و نه فنا شدن ، نه شک و گمان وجود دارد و نه ترس و خوف بلکه به این جهت به محبّت مدیونیم که حیات را با جاودانگى همراه مى‏سازد .

محبّت است که به تو مى‏فهماند که تو نسبت به این حیات زمینى به منزله روح در جسد مى‏باشى ، آن هم روح کامل و جسد کامل ، این است جهانى که محبّت درِ آن را به روى ما باز مى‏کند و ما را به درون آن مى‏برد . حیات نمى‏تواند مزه محبّت را به بچشاند مگر این که ما را به داخل جهان آرام‏بخش وحدت راهنمایى کند چون وجود ، وحدتى است که شامل همه موجودات مى‏شود و بالاتر از همه نفرت‏ها و تناقضات و اختلافات است و در آنجا حیات به ما مى‏گوید : این همان بهشت « معنوى » است که از ابتداى تأسیس جهان هستى براى شما آماده شده است ، این بهشتى است که کلید آن محبّت مى‏باشد .

روشنایى روح ، منبع همه گذشت‏هاى جوانمردانه و کریمانه است ، بنابراین محبّت به معناى واقعى خود به قلب یک انسان خیرخواه نزدیک‏تر است تا به عقل یک فیلسوف ، حتى محبّت از هر دوى این‏ها به قلب مادر نزدیک‏تر است ، به همین جهت است که دین اسلام بهشت را زیر پاى مادران معرفى کرده(1)، نه زیر قدم‏هاى علما ، مکتشفین و رهبران ظاهرى .

براى نابود کردن محبّت عاملى مؤثرتر از کینه و حسد نداریم به همین جهت است که بالاترین قدرت در انسان ، قدرت گذشت و عفو مى‏باشد . فراموش کردن دشمنى‏ها نسبت به دیگران کوتاه‏ترین راه به سوى آسمان‏هاست .

براى آگاهى به اهمیت محبّت در تنظیم زندگانى اجتماعى و انفرادى لازم است ما پیام‏هاى بعضى از ارواح مترقى را درباره محبّت بیان کنیم ، مثلاً مى‏بینیم که روح ژولیا در پیام خود براى ویلیام سیتد محقق رومى چنین مى‏گوید :

جهان ما رحمت ، حیات ، زیبایى و بالاتر از همه آن‏ها محبّت است ، در همه جاى جهان ما زیبایى و پاکیزگى و محبّت حکمفرماست ، چون خدا مصدر مهر و محبّت است ، هنگامى که شما خود را در فضاى محبّت گم مى‏کنى و به دیگران مهرورزى مى‏نمایى ، وجود خود را در اقیانوس وجود خدا پیدا مى‏کنى .

براى ما ارواح ، ممکن نیست که در محبّت و عنایت خدا شک کنیم ، چون ما اکنون در داخل آن اقیانوس محبّت خداوندى هستیم ، پس محبّت خدا نسبت به همه موجودات ، بزرگ‏ترین حقیقت و بلکه یگانه شى‏ء واقعى در جهان هستى مى‏باشد ، رنج‏ها و مشقت‏ها منحصر به زمین شما نیست بلکه در جهان ما هم رنج گناه ، حسد ، کبر ، ستم و زورگویى هست که براى هر کدام این‏ها جهنم و عذاب در کنار جهان ما هست همان طور که بهشت و نعمت‏ها هم در طرف دیگر جهان ما وجود دارد .

اگر براى من بازگشت دوباره نزد شما زمینى‏ها ممکن مى‏شد هیچ آرزویى در آنجا نداشتم جز این که به شما بگویم به یکدیگر محبّت کنید چون محبّت به ناموس هستى کمال مى‏بخشد ، اگر مى‏خواهید به خدا نزدیک شوید ، محبّت کنید ؛ محبّت شما را قادر به نزدیک شدن به خدا مى‏کند ، محبّت بزرگ‏ترین صفت خداست و خدا در محبّت تجلى مى‏کند ، اگر مى‏خواهید در جوار خدا باشید ، محبّت کنید ؛ اگر مى‏خواهید در آسمان باشید ، محبّت کنید زیرا اختلاف زیاد آسمان با زمین و دوزخ در این است که همه موجودات آسمانى به هم محبّت دارند و از اعماق وجودشان به یکدیگر محبّت مى‏کنند ، پس دوست بدارید و محبّت کنید ، این اولین و آخرین سخن من است .

محبّت نیرویى است که سعادت و کمال حیات به سوى آن جلب مى‏شود ، بر انسان‏هاى روى زمین لازم است که یاد بگیرند ، چگونه از ایننیروى ابداع‏کننده و سازنده استفاده کنند ، متأسفانه آدمى به واسطه نادانى ، این نیروى داخلى و درونى را در میان شهوت‏ها و خواسته‏هاى بى‏موردش نابود مى‏کند ، کم کم شهوت و خشم و حسد و نفرت جاى آن نیروى الهامى را مى‏گیرد و آن آتش مقدس را خاموش مى‏کند » (2)

 

1 ـ قال رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله : « الجنة تحت اقدام الامهات » . کنز العمال : حدیث 45439 ؛ مستدرک الوسائل 15/180 ، باب 70 ، حدیث 17933 .

2 ـ گنجینه‏هاى دانش : 866 .

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

مهر بینوایان

پروردگارا،بر بینوایان مهر آور و ایشان را از سنگدلی سرمای شدید در پناه خویش گیر و پیکر برهنه ایشان را ، با دستان بخشنده ات فرو پوشان.

و بر یتیمان خفته در آلونک ها، نگاهی از سر مهر افکن که نزدیک است از سرما از پای در آیند.

و بشنو ، ندای بیوه زنانی را که در خیابان ها ، میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند

پروردگارا دست مهربان خویش را بر سر ثروتمندان کش و چشم بینایی شان را بگشا،تا گرسنگی ناتوانان و ستم دیدگان را توانند دید.

مهربانا ، در این شب تاریک، بر گرسنگان ایستاده بر درگاه ها ، دل بسوزان و غریبان را به خانه ای گرم رهنموم شو و بر غربتشان رحم آور.

جبران خلیل جبران

اللهم عجل لولیک الفرج

با همه ی لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر
کی میشود این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما میشدی
مایه آسایه ما میشدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز به چشمم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
این نفست یارو مدد کار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

این جا ایران...