مهر ورزی
وّ الذینّ آمّنوا أشّدُ حُباً لِله  آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را  فقط به خدا مخصوص دارند  165 سوره بقره

محبت و مهر ورزی مانند میوه ای است که در تمام فصل های سال در دسترس است و هر کسی نیز توانایی خرید آن را دارد.

مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی

برای رفتن به موضوع های زیر بر روی آن ها کلیک راست نموده و گزینه poen new in window را انتخاب نمایید.

تعداد بازدیدکنندگان : 14674



آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
قاتل

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند. دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم.

سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.

آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .

او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.

موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : " آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان . سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد. میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت . بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

مهر بینوایان

پروردگارا،بر بینوایان مهر آور و ایشان را از سنگدلی سرمای شدید در پناه خویش گیر و پیکر برهنه ایشان را ، با دستان بخشنده ات فرو پوشان.

و بر یتیمان خفته در آلونک ها، نگاهی از سر مهر افکن که نزدیک است از سرما از پای در آیند.

و بشنو ، ندای بیوه زنانی را که در خیابان ها ، میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند

پروردگارا دست مهربان خویش را بر سر ثروتمندان کش و چشم بینایی شان را بگشا،تا گرسنگی ناتوانان و ستم دیدگان را توانند دید.

مهربانا ، در این شب تاریک، بر گرسنگان ایستاده بر درگاه ها ، دل بسوزان و غریبان را به خانه ای گرم رهنموم شو و بر غربتشان رحم آور.

جبران خلیل جبران

اللهم عجل لولیک الفرج

با همه ی لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر
کی میشود این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما میشدی
مایه آسایه ما میشدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز به چشمم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
این نفست یارو مدد کار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

این جا ایران...


نظام کائنات بر محور مهر ومحبت سیر می کند .اگر عشق و مهر و محبت نبود ، نه طلوعی بود و نه غروبی نه بهاری بود و نه شکفتن گلها دیده می شد و نه نغمه های شور اگیز بلبلان شنیده می شد نه کوهساری بود و نه آبشاری ، نه امواج غلتان دریاها به چشم می خورد و نه ستارگان زیبا و چشم نواز آسمان ها چشمک می زدند .

(دفتر زندگی با کلمه عشق و محبت آغاز شد و جلوه های گوناگون جمال و کمال در کل هستی پدید آمد)

پس آغاز و سرانجام زندگی . هستی از مهر و محبت آکنده است و آنان که از عشق خبری ندارند نامشان در دفتر و جریده انسان ثبت و ضبط نمی شود.

سوالات پرسش مهر7

*نقش هویت دینی و ملی در توسعه مهرورزی
*
خانواده و نقش و تاثیر آن در توسعه مهرورزی
*
نقش دانش آموزان در رشد ، توسعه و نهادینه شدن مهرورزی در جامعه
*
نقش محبت و مهرورزی در پیشرفت و آینده درخشان کشور
*
تعاملات جهانی و ارتباط آن با مهرورزی
*
عدالت و رابطه آن با مهرورزی و محبت
*
راه حل ها و راهکارهای عملی در برخورد با موانع مهرورزی
*
نقش انقلاب اسلامی در توسعه مهرورزی
*
اعتقاد به منجی عالم بشریت و تاثیر آن بر مهر و محبت در جهان امروز
*
جایگاه محبت و مهرورزی در اسلام
*
نقش محبت و مهرورزی در فرایند تعلیم و تربیت