مهر ورزی
وّ الذینّ آمّنوا أشّدُ حُباً لِله  آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را  فقط به خدا مخصوص دارند  165 سوره بقره

محبت و مهر ورزی مانند میوه ای است که در تمام فصل های سال در دسترس است و هر کسی نیز توانایی خرید آن را دارد.

مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی

برای رفتن به موضوع های زیر بر روی آن ها کلیک راست نموده و گزینه poen new in window را انتخاب نمایید.

تعداد بازدیدکنندگان : 14642



Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 6 شهریور ماه سال 1386
سلام بر تو ای زیباترین آرزوی هستی

 

 

سلام بر تو ای تنها راه که روشن ترین راهی و ایمن ترین آن.

سلام بر تو که جهان منتظر توست.

 سلام بر تو که منتظر ظهور هستی تا ستم گر را بر سر جای خود بنشانی و عدالت را برای انسان ستم دیده به ارمغان آوری.

سلام بر تو که دیگر کسی نمانده از میان دوستان با وفا که سلامم را پاسخ گوید و لبخند دوستی را بر لبش بنشاند و دستم را به گرمی بفشارد و مرا دوست بنامد.

سلام بر تو ای یار بی همتا، ای جانشین ویژه خدا بر روی زمین، من به تو و نام تو و راه تو نیازمندم و جویای تو هستم و خواهان آموختن هستم.

سلام بر تو ای زیباترین ترانه هستی که بر زبان آوردن نام تو، آرامش به من می بخشد.

سلام بر تو و درود بر خاندان پاکت که برای انسان، دل ها می سوزاندید و برای رهایی او، بسیار می کوشیدید.

من به تو و خاندان تو علاقه مندم و هوا خواه راهی هستم که خاندانت پیش پای انسان

قرار داده است. مرا دریاب. مرا دریاب که بیش از هر زمان دیگر به تو و اندیشه نابی که خاندانت در جهان منتشر کرده اند، نیازمندم.

ای کسی که برای پیروانت دل می سوزانی و نمی خواهی آن ها را نگران و ناراحت و دردمند و گناه پیشه ببینی، پیروانت مشتاق آمدنت هستند.

برگرفته از: در انتظار فردا

 

شنبه 16 تیر ماه سال 1386
می خواهم ببینمت...

 

 

جوانی ام به سر آمد، در فراق گذشت...

عمرم در انتظار به سر رسید...

کاسه صبرم از داغ هجر لبریز گشت، دلم از غصه آب شد...

به هر کجا که نظر کردم ، بودی و نبودی ، نشان از تو دیدم و نشانه ات گرفتم. نشان ز تو نیافتم وو بهانه ات گرفتم ...

از هر کجا که گذشتم ،‌ عطرت بر مشام جان می رسید، اما دیده خجالت می کشید...

به هر مکان که رفتم ، بهانه اش تو بودی، مقصودش ...

غصه ام طولانی گشت و دردم بی درمان ، دیدگانم کم سو ، دلم بی تاب و جگرم سوخته...

کامم عطشان است و زبانم الکن، دستم بی جان است و قدم هایم لرزان ؛ چرا که بی سر و سامانم...

شب هجرانت مگر سحری ندارد؟ ساحل دریای غم دوری ات کجاست؟

آخر تا به کی امروز و فردا می کنی؟

تشنه یه لحظه دیدار توام ، بیمار توام،گرفتار، آری گرفتار تو ام، با وجود این همه رسوائیم...

آسمان دیده ها بارانی است، بحر دل طوفانی ...

خار بر چشمان دل سیلی زند، همه ام ملامت می کنند، و من سلامت...

جانم به لب آمد، اگر چه می بینمت ، اما دلم خوش است که به من نظر داری...

آری! ای دلبر بی نشان! هر شب چهارشنبه مرغ دلم راهی مسجد سهله می شود، راهی جمکران تو ، چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟

یک مهمان به سر خوان تو ام ، میزبانی و نمی بینمت، ای صاحب خانه...

صحن دلم بوی نو دارد، بیا!

بیا که تیغ در چشمم نشسته، بغض سد نفسم گشته، روحم سرد شده؛ یعقوب دلم بیمار تو ای یوسف زهراست...

بیا که لحضه ای این دل قرار ندارد، چرا که یار ندارد.

بیا که حسرت بوسیدن خاک قدومت مرا می کشد، این بی قاری را به هر طرف می کِشد...

هر شب گیسویم را پریشان تو می سازم، به سوی کعبه دل رو می کنم، دلم را بر سر راهت می گذارم، آری به تو می سپارمش، برایت سفره دل می گشایم؛ دل است و شوق دیدنت، لب است و حسرت بوسیدن خاک پایت، چشم است، و آرزوی دید خال سیاهت، گوش است و امید به شنیدن صدای دل نشینت، دست من است و دامان پر فیضت...

آری! می خوام ببینمت!...

 برگرفته از کتاب می خواهم ببینمت-حجت الله قلی پور

 

 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

مهر بینوایان

پروردگارا،بر بینوایان مهر آور و ایشان را از سنگدلی سرمای شدید در پناه خویش گیر و پیکر برهنه ایشان را ، با دستان بخشنده ات فرو پوشان.

و بر یتیمان خفته در آلونک ها، نگاهی از سر مهر افکن که نزدیک است از سرما از پای در آیند.

و بشنو ، ندای بیوه زنانی را که در خیابان ها ، میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند

پروردگارا دست مهربان خویش را بر سر ثروتمندان کش و چشم بینایی شان را بگشا،تا گرسنگی ناتوانان و ستم دیدگان را توانند دید.

مهربانا ، در این شب تاریک، بر گرسنگان ایستاده بر درگاه ها ، دل بسوزان و غریبان را به خانه ای گرم رهنموم شو و بر غربتشان رحم آور.

جبران خلیل جبران

اللهم عجل لولیک الفرج

با همه ی لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر
کی میشود این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما میشدی
مایه آسایه ما میشدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز به چشمم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
این نفست یارو مدد کار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

این جا ایران...


نظام کائنات بر محور مهر ومحبت سیر می کند .اگر عشق و مهر و محبت نبود ، نه طلوعی بود و نه غروبی نه بهاری بود و نه شکفتن گلها دیده می شد و نه نغمه های شور اگیز بلبلان شنیده می شد نه کوهساری بود و نه آبشاری ، نه امواج غلتان دریاها به چشم می خورد و نه ستارگان زیبا و چشم نواز آسمان ها چشمک می زدند .

(دفتر زندگی با کلمه عشق و محبت آغاز شد و جلوه های گوناگون جمال و کمال در کل هستی پدید آمد)

پس آغاز و سرانجام زندگی . هستی از مهر و محبت آکنده است و آنان که از عشق خبری ندارند نامشان در دفتر و جریده انسان ثبت و ضبط نمی شود.

سوالات پرسش مهر7

*نقش هویت دینی و ملی در توسعه مهرورزی
*
خانواده و نقش و تاثیر آن در توسعه مهرورزی
*
نقش دانش آموزان در رشد ، توسعه و نهادینه شدن مهرورزی در جامعه
*
نقش محبت و مهرورزی در پیشرفت و آینده درخشان کشور
*
تعاملات جهانی و ارتباط آن با مهرورزی
*
عدالت و رابطه آن با مهرورزی و محبت
*
راه حل ها و راهکارهای عملی در برخورد با موانع مهرورزی
*
نقش انقلاب اسلامی در توسعه مهرورزی
*
اعتقاد به منجی عالم بشریت و تاثیر آن بر مهر و محبت در جهان امروز
*
جایگاه محبت و مهرورزی در اسلام
*
نقش محبت و مهرورزی در فرایند تعلیم و تربیت