مهر ورزی
وّ الذینّ آمّنوا أشّدُ حُباً لِله  آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را  فقط به خدا مخصوص دارند  165 سوره بقره

محبت و مهر ورزی مانند میوه ای است که در تمام فصل های سال در دسترس است و هر کسی نیز توانایی خرید آن را دارد.

مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی

برای رفتن به موضوع های زیر بر روی آن ها کلیک راست نموده و گزینه poen new in window را انتخاب نمایید.

تعداد بازدیدکنندگان : 14670



خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 5 مرداد ماه سال 1386
مهرورزى امیرالمؤمنین علیه السلام

 

در روایت مهمى که وکیع و سدى و عطاء که از مفسران قرآنند ، از ابن عباس نقل مى‏کنند ، آمده :

دو شتر بزرگ و چاق به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هدیه شد ، حضرت روى به یاران و اصحاب کرده ، فرمود :

آیا در میان شما کسى هست که دو رکعت نماز همراه با قیام و رکوع و سجود و وضو و خشوع و فروتنى‏اش به جاى آورد و در آن دو رکعت به چیزى از کار دنیا توجّه نکند و اندیشه‏اى به قلبش نگذرد تا یکى از این دو شتر را به او هدیه کنم ؟

این مطلب را یک بار و دو بار و سه بار فرمود ولى کسى از اصحاب به آن حضرت پاسخ نداد تا امیرالمؤمنین علیه السلام از جاى برخاست و گفت : اى پیامبر خدا ! من دو رکعت نماز مى‏خوانم و از تکبیرة الاحرام تا پایان سلام به چیزى از امر دنیا توجه نمى‏کنم و در باطن مطالبى از امور ظاهر به میان نمى‏آورم ، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : یا على ! درود خدا بر تو باد ، ایننماز را بخوان .

امیرالمؤمنین علیه السلام تکبیرة الاحرام گفت و وارد نماز شد ، چون نماز را به پایان رسانید جبرئیل نازل شد و گفت : یا محمد ! خدایت سلام مى‏فرستد و مى‏گوید : یکى از دو شتر را به على واگذار ، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : من با او شرط کردم که دو رکعت نماز بجاى آورد و در آن به چیزى از امور دنیا نیندیشد تا یکى از دو شتر را به او واگذارم ولى او در تشهد در درونش به این اندیشه افتاد که کدام یک از دو شتر را از من بگیرد ، جبرئیل گفت : اى محمد ! خدایت سلام مى‏رساند و مى‏گوید : على در تشهد به این فکر افتاد که هر یک را چاق‏تر و بزرگ‏تر است بگیرد و آن را نحر کند و در راه خدا به اهل استحقاق صدقه دهد ، پس اندیشه‏اش در نماز براى خدا بود نه براى خودش و براى دنیا . رسول خدا 9 گریه کرد و هر دو شتر را به على بخشید ، على آن دو شتر را کشت و صدقه کرد و خدا این آیه را نازل کرد :

إِنَّ فِى ذلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ 2،1

بى‏تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتى است براى کسى که نیروى تعقّل دارد ، یا با تأمل و دقت [ به سرگذشت ها ] گوش فرا مى‏دهد در حالى که حاضر به شنیدن و فراگیرى شنیده‏هاى خود باشد .

و امیرالمؤمنین علیه السلام صاحب عقلى است که گوش جان به آیات قرآن که قارى‏اش پیامبر صلی الله علیه و آله بود ، سپرد و در نمازش نسبت به حضرت اللّه‏ حضور قلب داشت و به چیزى از امر دنیا نیندیشید .

على علیه السلام چنان نماز خالصانه‏اى را به جاى آورد تا یک شتر بگیرد و همه آن را به خاطر مهرورزى‏اش به دیگران صدقه دهد ولى به سبب اندیشه پاک و محبتش نسبت به دیگران دو شتر نصیب او شد و او نیز همه را در راه خدا به اهل استحقاق صدقه داد ، صدقه‏اى خالص و پاک .

 از على آموز اخلاص عمل        شیر حق را دان منزّه از دغل3

 

 

1 ـ ق ( 50 ) : 37 .

2 ـ المناقب : 2/20 ، فصل فى السابقة بالصلاة ؛ بحار الأنوار : 36/161 ، باب 36 ، حدیث 142 .

3 ـ مولوى : مثنوى معنوى

سه شنبه 26 تیر ماه سال 1386
یوسف(ع) و مهرورزى

سرگذشت عبرت‏آموز حضرت یوسف علیه السلام دریایى از مهر و محبت‏ها و عشق و علاقه‏ها و یا نقطه مقابل آن بى‏مهرى و بى‏محبتى‏ها است.

توجه به داستان زندگى آن شخصیت ممتاز ـ که به تعبیر قرآن کریم بهترین داستان(1) است ـ و ویژگى‏هاى قابل توجه آن ، نکاتى را در ذهن هر خواننده‏اى از دنیاى مهر و محبت و یا بى‏مهرى‏هاى غیرمنطقى روشن مى‏کند و جایگاه ویژه عشق و مهرورزى در زندگى و یا ثمره شقاوت و رذالت و بى‏مهرى را نمایان مى‏سازد .

هر چند حیات یوسف صدیق پرده‏هاى بسیارى براى نمایش در باب کمال انسانى دارد ، اما این مقام در سدد بیان زوایاى حیات او به صورت کامل نیست، بلکه تنها نکته‏هایى کوتاه از زندگى پربار او که بشارتهایى از مهر و محبت را نوید مى‏دهد بیان مى‏شود.

 

انحراف در به کارگیرى محبت

یعقوب علیه السلام به دلیل اصرار بسیار زیاد و اظهار علاقه خاله یوسف براى نگهدارى از او حضانت یوسف علیه السلام را به او سپرد .

سالى که یعقوب از خاله خواست تا یوسف را به او برگرداند ، خاله با دنیاى محنت و غم به سبب جدایى از یوسف مواجه شد، چاره‏اى اندیشید تا بتواند سال دیگرى یوسف را در کنار خود نگاه دارد.

شعله عشق و محبت یوسف چنان حرارتى داشت که خاله را مجبور ساخت با تهمت دزدى او را نزد خود نگاه دارد به این ترتیب که کمربند گران بهایى ـ که میراث خانوادگى وى بود ـ را برداشت و زیر پیراهن یوسف بست و دست کودک را گرفت و به سوى خانه یعقوب برد که امانت را به صاحبش تحویل دهد.

کودک ، در دامان پدر نشسته بود که خاله‏اش سراسیمه بازگشت ؛ یعقوب از این بازگشت ناگهانى تعجب کرد و علت را پرسید.

خاله گفت: کمربند گرانبهایم گم شده است، شاید یوسف دزدیده باشد و شروع به بازجویى یوسف کرد. ناگاه از شوق فریادى کشید و کمربند را بر کمر یوسف زیر پیراهن نشان داد و براى کودک تقاضاى کیفر کرد.

کیفر دزد در مذهب ابراهیم خلیل علیه السلام چنین بود که دزد باید یک سال برده صاحب مال شود.

شاکى، خود قاضى شد و حکم صادر کرد و یعقوب پاره تنش را به خاله پس داد و تسلیم بردگى یک ساله جگر گوشه‏اش گردید.

خاله براى رسیدن به خواهش دل و درمان عشق و محبت خویش و کثرت علاقه و مهر و محبتى که به یوسف داشت در به کارگیرى محبت منحرف شد و به عزیزترین افراد نزد خود تهمت دزدى زد و دروغ گفت و او را به دامان خود برگرداند.

 

محبت سرشار یعقوب به یوسف

ویژگى‏ها و شاخص‏هاى بسیار با ارزشى در وجود یوسف باعث محبت و مهر خاصى از جانب یعقوب به او بود که به سبب این ارزشها یعقوب عشق و علاقه و محبت بیشترى نسبت به یوسف در مقابل سایر برادران داشت.

مسلم است که این برترى دادنِ یوسف، جهتى الهى و معنوى داشته نه این که مانند بعضى از پدران به خاطر امور دنیایى و ظاهرى، فرزندى را بر فرزند دیگر ترجیح دهند و هیچ قصد معنوى و الهى را در نیّت نداشته باشند ، از جمله: یوسف علاوه بر رویى زیبا و اندامى زیبا، روانى زیبا داشت و از زیبایى ظاهر و باطن برخوردار بود ، پاکیزه‏روى و پاکیزه خوى و پاکیزه سرشت بود ، داراى هوشى سرشار، ادب و خردمندى بى‏شمار و خوب خوبان روزگار بود.

روز به روز مهر پدر بر این فرزند افزوده مى‏گشت تا این که یوسف خوابى دید که از آینده درخشنده‏اش خبر مى‏داد و مهر پدر را به وى دو چندان کرد.

یوسف خواب خود را براى پدر چنین وصف کرد:

 [ یاد کن ] آن گاه که یوسف به پدرش گفت : پدرم ! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند ! (2)

پدر به حقیقت خواب فرزند پى برد و دانست که خبرى از مقام بلند او در آینده است و در تعبیر خواب به فرزندش چنین گفت:

اى پسرک من ! خواب خود را براى برادرانت مگو که نقشه‏اى خطرناک بر ضد تو به کار مى‏بندند ، بدون شک شیطان براى انسان دشمنى آشکار است . (3)

و این چنین پروردگارت تو را برمى‏گزیند و از تفسیر خواب‏ها به تو مى‏آموزد ، و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام مى‏کند ، چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد ؛ یقیناً پروردگارت دانا و حکیم است . (4)

این ویژگى‏ها و خصائص باعث شد که پدر، بسیار بر یوسف عشق بورزد به اندازه‏اى که در غم فراق یوسف آنقدر اشک ریخت که چشمانش از غم سپید شد و نابینا گردید غم مى‏خورد و مصیبت مى‏کشید و غم خود را در دل نهان مى‏داشت و آشکار نمى‏نمود .(5)

اشک بر فراق یوسف، اشک بر بى‏محبتى‏ها و کورى چشم یعقوب، کورى و مسدود بودن طریق بى‏مهرى‏هاست.

پیراهن یوسف که نمادى از مهر و مهرورزى است دواى درد قلب سوخته و آتش گرفته یعقوب و مرهم چشم نابیناى او است که: «از محبت خارها گل مى‏شود».

 

ریشه‏هاى محبت عامل نجات

برادران یوسف که بر اثر حسادت ، در وجودشان نسبت به برادر خود، بذر بى‏مهرى کاشته بودند از پدر تقاضا کردند تا او را همراه خود براى تفریح به بیرون شهر ببرند.

بى‏محبتى، آتش خشم و غضب را در وجودشان شعله‏ور مى‏ساخت تا این که حتى به رحم خود ترحمى ننمایند و مقاصد دنیایى خود را که بر خلاف اراده حضرت حق بود پیاده کنند.

آرى! بى‏مهرى باعث جدا شدن از فرهنگ الهى است آن چنان که بسیارى از خلق بر اساس بى‏مهرى‏ها و بى‏توجهى‏ها به معارف حضرت حق و دستورات ناب اولیاى الهى از خالق جدا شده‏اند.

هر کسى براى نابودى یوسف طرحى داد و لکن طرح نهایى منجر به صدور حکم اعدام و قتل براى یوسف شد.(6)

ولى یکى از برادران که بارقه‏اى از محبت در وجودش هنوز روشن بود گفت:

یوسف را نکشید ، اگر مى‏خواهید کارى بر ضد او انجام دهید ، وى را در مخفى‏گاه آن چاه اندازید ، که برخى رهگذران او را برگیرند [ و با خود ببرند ! ! ] . (7)

این پیشنهاد مورد تصویب برادران قرار گرفت و با درجه‏اى تخفیف او را به چاه انداختند. شعاعى از محبت یهودا باعث شد که راد مردى بزرگ و انسانى پاک سرشت از چنگال مرگ نجات یابد تا به اراده حق، لباس رسالت برقامت پاک او پوشانده شود و معارف بسیارى از جانب اوـ که هم اکنون نیز مشعل‏هاى فروزان هدایت الهى است ـ برافروخته شود.

 

محبت یوسف به برادران

گرچه یوسف ناملایمات و مشکلات زیادى را بواسطه بى‏مهرى برادران ـ چون افتادن در قعر چاه و اسارت در دست کاروانیان و خوارى و خفت بردگى و مشکلات زندان و... ـ متحمل شد، اما با رحمت و عطوفت ، از تمام بدى‏ها و زشتیهاى برادران در گذشت و با چشم مهربانى و محبت برادران را نگریست و کیل خالى آنها را با عزت و کرامت پر نمود و بر آن بیچارگان تصدق و احسان کرد(8).

برادران از نظر مذهب و قانونِ ابراهیم خلیل علیه السلام خود را مستحق کیفر دیدند و به گناه خود اعتراف نمودند و این گونه طلب عفو و بخشش نمودند که:

به خدا سوگند یقیناً که خدا تو را بر ما برترى بخشید و به راستى که ما خطاکار بودیم . (9) 

و به انتظار پاسخ نشستند تا ببینند چه مى‏گوید و با آنها چه خواهد کرد، ولى از دهان یوسف سخنى را شنیدند که انتظار آن را نداشتند و احتمال نمى‏دادند که گفت:

امروز هیچ ملامت و سرزنشى بر شما نیست ، خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربان‏ترین مهربانان است . (10)

یعقوب نیز زمانى که فرزندانش از او عذرخواهى نموده و طلب عفو و بخشش نمودند و گفتند:

اى پدر ! آمرزش گناهانمان را بخواه ، بى‏تردید ما خطاکار بوده‏ایم . (11)

به آنان وعده استغفار و طلب بخشش از محضر حضرت حق ـ که رضایت او در گرو طلب رضایت از بنده او و توجه به حق‏الناس است ـ داده و فرمود:

براى شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.(12)

مسلماً شیوه پیامبران الهى عفو و اغماض و پذیرش عذر عذرخواهان و مهر و رحمت و عطوفت و مهرورزى به گناه‏کارانِ پشیمان است.

 

مهرورزى در عرصه‏گاه تقوى

حساس‏ترین نقطه زندگى یوسف که نقطه عطف حیات پاک اوست مواجهه او با زلیخاى مصر است.

زنى زیباروى با تمکّن مادّى و تکیه به قدرت و سلطنت و حکومت و بانوى بزرگ مصر که از او تقاضاى گناه مى‏کند.

یوسف مى‏داند که خدا نعمتهاى گرانسنگش را از باب محبت در اختیار انسان قرار داده است و تنها در مسیر او باید نعمتها را خرج کرد ، شهوت نیز نعمتى است الهى، اما مسیر خرج آن باید در راستاى فرمان الهى باشد ، این کمال بى‏مهرى است که انسان نعمتى خدا داده را در مسیر خواسته‏هاى شیطان خرج کند و یوسف عالِم به این حقیقت است ؛ قدرت، سلطنت، زیبایى و... در دل او خوف و رغبتى ایجاد نکرد تا توانست به بانوى زیباى کاخ ، محبت منطقى کرد و با تقواى پرتوان خود سبب حفظ او از افتادن در گناه کبیره زنا شد.

آرى! اگر چه به ظاهر تصوّر مى‏شود که دست رد به سینه زلیخا زدن بى‏مهرى است، امّا یوسف تمام مهر و محبت را در حق او انجام داد که دامان او آلوده به گناهى بزرگ نشود و مسلماً دامن انسانى را از گناه پاک نگاه داشتن و به این سبب رحمت و رضایت حضرت حق را به او ارمغان دادن حقیقت و کمال مهرورزى است .

آلوده شدن دامن به خواسته شیطان، بى‏مهرى و بى‏محبتى به خالق هستى و کج رفتارى به دستورات و احکام الهى است و این میدان، میدان جنگ هوا و هوس با عقل و دین است و مهرورزى حقیقى از جانب عقلو دین است نه هوا و هوس.

.

او همنشین زندانیان سلطنت مصر شد، اما از زندان هواى نفس و آلودگى‏ها و شهوات باطل آزاد شد و حرکتى الهى و مبارزه‏اى معنوى با نفس کرد.

او با رعایت تقوى و مبارزه با هوى، مشکلات زیادى را به جان خرید اما طهارت و پاکى او شهره آفاق گردید و مورد احترام خاص و عام شد ، پیامبر پاک حضرت حق باقى ماند و از حشمت و جاه ظاهرى و دنیایى نیز برخوردار گردید و چیزى نگذشت که زندانى بى‏گناه فرمانرواى کشور فراعنه و عزیز مصر و صاحب افتخار و عزت و قدرت و بزرگى در دنیا و سعادت ابدى و جاه مقام الهى در آخرت شد(13)

تو امروز نزد ما داراى منزلت ومقامى و [ در همه امور] امینى (14)

 

1-  سوره یوسف- آیه 3

2- یوسف- 4

3 - یوسف-5

4-  یوسف- 6

5-  یوسف -84

6- یوسف- 9

7 – یوسف- 10

8 – یوسف- 88

9 - یوسف- 91

10 - یوسف- 92

11 - یوسف- 97

12 - یوسف- 98

13 - براى دریافت حقایق این داستان شگفت‏انگیز مطالعه کتاب حسن یوسف آیة‏الله سیدرضا صدر توصیه مى‏شود.

14 - یوسف -54

 

 

دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386
تأخیر مرگ به واسطه مهرورزى

 

ابوحمزه ثمالى از حضرت امام باقر علیه السلام روایت مى‏کند :

 

داود پیامبر علیه السلام در میان جمعى نشسته بود ، جوانى ژنده‏پوش را کنار خود دید که نشستنش طولانى و سکوتش بسیار بود ، ناگهان ملک الموت درآمد و به داود سلام داد و به جانب جوان ژنده‏پوش نظر دوخت ، حضرت داود گفت : به این جوان نظر دوختى ! گفت : آرى ؛ تا پایان هفته که هفت روز است مأمورم این جوان را در این مکان قبض روح کنم .

داود نسبت به جوان به ترحم درآمد و از روى محبّت و دل سوزى به او گفت : همسر دارى ؟ گفت : نه ، تاکنون موفّق به ازدواج نشده‏ام ، داود گفت : نزد فلان مرد که در بنى اسرائیل داراى شخصیت بزرگى است برو و بگو : داود مى‏گوید دخترت را به همسرى من درآور و همین امشب هم عروسى کن و این هم خرجى و هزینه عروسى‏ات و پس از هفت روز در همین مکان نزد من آى .

جوان به خواسته داود عمل کرد و روز هشتم پس از ازدواج نزد داود آمد ، داود گفت : نسبت به آنچه براى تو پیش آمد چگونه‏اى ؟ گفت : تاکنون در نعمت و سرورى مانند آنچه در آن هستم نبودم ، داود گفت : بنشین ؛ هرچه انتظار کشید جوان قبض روح شود ، نشد ، پس از مدتى طولانى به او گفت : نزد همسرت برو و روز هشتم نزد من بیا ، جوان رفت و پس از پایان هفت روز آمد و زمانى طولانى نزد داود نشست ، باز رفت و پس از هفت روز نزد داود آمد ، در آن وقت ملک الموت به داود وارد شد ، داود به او گفت : تو نگفتى پس از هفت روز مأمور قبض روح این جوانى ؟ گفت : چرا ، داود گفت : سه هشت روز گذشت و او را قبض روح ننمودى ! ملک الموت گفت : اى داود ! خدا به سبب مهرورزى تو به او ، وى را مورد لطف و محبّت قرار داد و مرگش را تا سى سال به تأخیر انداخت * .

راستى مسأله بسیار مهمى در بساط حق است که قابل توجه و قابل بازگو کردن به همه مردم است و آن این که مهرورزى مردم نسبت به یکدیگر برکات عظیمى دارد که از جمله آن برکات طولانى شدن عمر و بهره‏ورى بیش‏تر از زندگى است.

 

*قصص الأنبیاء راوندى : 204 ، فصل 3 ، حدیث 265 ؛ بحار الأنوار : 4/111 ، باب 3 ، حدیث 31

یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386
درس بى‏مثال از مهرورزى

 

 آخرین لحظات عمر حضرت امام حسین علیه السلام ، همراه با تشنگى و گرسنگى و هفتاد و یک داغ سنگین و شنیدن صداى ناله زنان و دختران حرم و زخم فراوان بر پیکر مبارکش بود .

اهل فن مى‏گویند : انسان داغدار و گرسنه و تشنه تعادلى در جهت روحیه و اعصاب ندارد ، در حالى که آن حضرت در آن لحظات بسیار سخت از گرسنگى شدید و تشنگى فراوان و داغ‏هاى کمرشکن رنج مى‏کشید اما از نظر روحیه و اعصاب در کمال تعادل و آرامش روحى قرار داشت ، دلیلش مهرورزى ویژه او به دشمن بود .

آن حضرت روى اسب بر نیزه خویش که نوک آن را بر زمین فرو کرده بود تکیه داشت تا لحظه‏اى بیاساید ، عمر سعد روى به لشکر کرد و گفت : کدام یک از شما حاضر است به او حمله کند و وى را از پاى درآورده ، به قتل برساند ؟ فرد شجاعى از میان لشکر با اذن فرمانده تیره‏روزگار خود به حضرت حمله کرد ، حضرت براى دفع حمله او با شمشیر بران به او حمله آورد ، شدت حمله حضرت یک پاى دشمن را قطع کرد ، دشمن از روى زین به زمین افتاد و ضجه و ناله زد ، حضرت امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شده و بالاى سر او آمد و با لحنى آمیخته به محبّت و مهر فرمود : مى‏خواهى تو را به بستن زخمت و دارو نهادن روى آن به خیمه‏هایم ببرم یا اگر مطلب دیگرى دارى بگو تا برایت انجام دهم ؟ ! !

دشمن زخمى عرضه داشت : افرادى از قبیله من در لشکر کوفه هستند آنان را صدا بزنید تا بیایند و مرا از این معرکه بیرون ببرند ، امام نزدیک دشمن آمد و افراد قبیله او را از زخمى شدن وى خبر داد و از آنان خواست در حالى که از حمله آن حضرت در امان‏اند بیایند و ا و را از معرکه نجات دهند !

 

منبع:مهر

یکشنبه 12 فروردین ماه سال 1386
 با سید الساجدین

روزى مردى از خویشاون حضرت امام زین العابدین علیه السلام نزد وى رفت و چندانکه توانست او را دشنام داد. امام در پاسخ او خاموش ماند چون مرد بازگشت به کسانى که نزد او نشسته بودند گفت:

ـ شنیدید این مرد چه گفت؟ مى‏خواهم با من بیائید و پاسخىرا که بدو می دهم بشنوید! گفتند:  مى‏آئیم و دوست می داشتیم همین‏جا پاسخ او را می دادید

 امام نعلین خود را پوشید و به راه افتاد و میگفت: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین»  همراهان او دانستند امام سخن زشتى بدان مرد نخواهد گفت. چون به خانه وى رسید گفت:

ـ بگوئید على بن الحسین است. مرد بیرون آمد و یقین داشت امام به تلافى نزد او آمده است . چون نزد او رسید على بن الحسین گفت:

ـ برادرم! ایستادى و چنین و چنان گفتى! اگر راست گفتى خدا مرا بیامرزد. اگر دروغ گفتى خدا ترا بیامرزد

 مرد برخاست و میان دو چشم او را بوسید و گفت:

ـ آنچه درباره تو گفتم از آن مبرائى. و من بدان سزاوارم! و راوى حدیث گوید، آن مرد حسن بن الحسن بود   می گفت هیچ خشمى را گواراتر از آن خشم که به دنبال آن شکیبائى باشد ندیدم. و آنرا با شتران سرخ مو عوض نمیکنم.

" و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین"

 خشم خود را بر خود چیره نکردن، بخشودن خطاکاران و شفقت بر ناتوانان از خصلت خاص و شناخته رسول خدا بود، تا آنجا که قرآن او را بدین خوى نیکو ستود "و إنک لعلى خلق عظیم" 
 
همه فرزندان او که پیشوایان امت‏اند، ازاین مزیت برخوردارند، و على بن الحسین (ع) چهره درخشان این صفت عالى انسانى است

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

مهر بینوایان

پروردگارا،بر بینوایان مهر آور و ایشان را از سنگدلی سرمای شدید در پناه خویش گیر و پیکر برهنه ایشان را ، با دستان بخشنده ات فرو پوشان.

و بر یتیمان خفته در آلونک ها، نگاهی از سر مهر افکن که نزدیک است از سرما از پای در آیند.

و بشنو ، ندای بیوه زنانی را که در خیابان ها ، میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند

پروردگارا دست مهربان خویش را بر سر ثروتمندان کش و چشم بینایی شان را بگشا،تا گرسنگی ناتوانان و ستم دیدگان را توانند دید.

مهربانا ، در این شب تاریک، بر گرسنگان ایستاده بر درگاه ها ، دل بسوزان و غریبان را به خانه ای گرم رهنموم شو و بر غربتشان رحم آور.

جبران خلیل جبران

اللهم عجل لولیک الفرج

با همه ی لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر
کی میشود این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما میشدی
مایه آسایه ما میشدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز به چشمم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
این نفست یارو مدد کار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

این جا ایران...


نظام کائنات بر محور مهر ومحبت سیر می کند .اگر عشق و مهر و محبت نبود ، نه طلوعی بود و نه غروبی نه بهاری بود و نه شکفتن گلها دیده می شد و نه نغمه های شور اگیز بلبلان شنیده می شد نه کوهساری بود و نه آبشاری ، نه امواج غلتان دریاها به چشم می خورد و نه ستارگان زیبا و چشم نواز آسمان ها چشمک می زدند .

(دفتر زندگی با کلمه عشق و محبت آغاز شد و جلوه های گوناگون جمال و کمال در کل هستی پدید آمد)

پس آغاز و سرانجام زندگی . هستی از مهر و محبت آکنده است و آنان که از عشق خبری ندارند نامشان در دفتر و جریده انسان ثبت و ضبط نمی شود.

سوالات پرسش مهر7

*نقش هویت دینی و ملی در توسعه مهرورزی
*
خانواده و نقش و تاثیر آن در توسعه مهرورزی
*
نقش دانش آموزان در رشد ، توسعه و نهادینه شدن مهرورزی در جامعه
*
نقش محبت و مهرورزی در پیشرفت و آینده درخشان کشور
*
تعاملات جهانی و ارتباط آن با مهرورزی
*
عدالت و رابطه آن با مهرورزی و محبت
*
راه حل ها و راهکارهای عملی در برخورد با موانع مهرورزی
*
نقش انقلاب اسلامی در توسعه مهرورزی
*
اعتقاد به منجی عالم بشریت و تاثیر آن بر مهر و محبت در جهان امروز
*
جایگاه محبت و مهرورزی در اسلام
*
نقش محبت و مهرورزی در فرایند تعلیم و تربیت