مهر ورزی
وّ الذینّ آمّنوا أشّدُ حُباً لِله  آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را  فقط به خدا مخصوص دارند  165 سوره بقره

محبت و مهر ورزی مانند میوه ای است که در تمام فصل های سال در دسترس است و هر کسی نیز توانایی خرید آن را دارد.

مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی

برای رفتن به موضوع های زیر بر روی آن ها کلیک راست نموده و گزینه poen new in window را انتخاب نمایید.

تعداد بازدیدکنندگان : 14662



Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386
مهرورزى و محبّت در نگاه روح‏شناسان غرب

 

 « وقتى علنى بودن همه شؤون زندگى در جهان ارواح قانون نخست و اساسى حیات اجتماعى آنجا باشد ، توافق روحى هم طبعاً قانون دوم آن جهان محسوب مى‏شود و محبّت و دوست داشتن قانون سوم ، حتى ارواح ، محبّت را از حیث اثر و عمل ، بزرگ‏ترین و والاترین قانون حیات اجتماعى معرفى کرده‏اند .

محبتى که ارواح پیشرفته از آن سخن مى‏گویند ، رشددهنده و مثبت مى‏باشد که از قلب انسان برانگیخته مى‏شود نه از زبانش .

محبتى است که وجدان آدمى به خوبى درک مى‏کند و مى‏بیند که نور و حرارت آن مانند خورشید به همه انسان‏ها و همه مکان‏ها مى‏تابد و با نیکى و راستى و دل سوزى عمل مى‏کند .

همین محبّت است که انسان را مى‏سازد و براى حیات آدمى هدف و غرض نشان مى‏دهد و به همت او کرامت و ارزش مى‏بخشد ، زیرا محبّت مثبت ، رشددهنده همه سعادت‏ها و اساس اعتماد و زیربناى تواضع و امانت و حکمت و عدالت است و به همه ، تهذیب اخلاق و از خودگذشتگى هدیه مى‏کند .

بنابراین محبّت ، اصل همه تمدن‏ها و پیشرفت‏هاست و بدون وجود محبّت ، اضطراب و پریشانى جاى آرامش و سعادت را مى‏گیرد ، درنتیجه ، برخوردها جاى ایثار و حماقت‏ها جاى حکمت را اشغال مى‏کند و تعدّى و زورگویى ، جانشین عدالت ، و شهوت ، جایگزین عاطفه مى‏گردد ، همان طورى که بدون وجود محبّت ، در عوض الهام ، شک و وسواس به آدمى غلبه مى‏کند .

محبّت ، یگانه راه شناخت حقایق است که آدمى را به کشف عجایب و زیبایى‏هاى آسمانى از راه قلب کمک مى‏کند ، زیرا وقتى که انسان در سایه محبّت متوجه شد که چگونه با رأفت و دل سوزى از آتش غرور و خشم نجات یابد و هنگامى که پرتو احسان را شناخت ، آن وقت مى‏تواند آن را بدون توجه به حاجت و یا شهوت و یا ریا انجام دهد .

همین محبّت به موقعِ خود ، یگانه منبع هوش و ذکاوت انسان است چون بدون محبّت ، روح آدمى و فکرش به سوى تاریکى ، خودخواهى و غرور کشانده مى‏شود ، چه بسا مردان بزرگى هستند که حسد ، آنان را داخل آتش هلاک‏کننده مى‏اندازد و چه بسا انسان‏هاى عادى ولى شریفى هستند که محبّت ، آنان را به سوى نور مى‏کشاند و براى آنان قدرتى به وجود مى‏آورد که دانش دانشمندان از کسب آن مقام عاجز است .

محبّت ، یگانه نیرویى است که جباران قدرتمند را مى‏ترساند و همین محبّت است که اثبات مى‏کند جهان هستى غیر از جهان مادى است که تا حدى محکوم قدرت و خواست ما انسان‏هاست ، در حالى که جهان هستى واقعى محکوم یک قدرت بالاتر از اراده مى‏باشد که خیر و نیکى و حیات را مجسم مى‏کند و مانع از این مى‏شود که ماده با همه استحکامى که دارد به وى حکومت کند .

به همین جهت است که پاسکال مى‏گوید :

محبّت ، برتر از ماده و عقل است ، نه از این جهت که آدمى را از قید و بند این جهان مادى نجات مى‏دهد بلکه از این حیث که شخص را از قید نفس خود هم آزاد مى‏نماید و او را با سایر آدمیان مربوط مى‏سازد . محبّت ، از عقل و ماده بالاتر است زیرا آدمى را از جهان وجودش نجات داده ، به سوى خدا مى‏برد تا متحد شدن با اقیانوس هستى را تحقق بخشد .

هنگامى که ما این حقایق را فهمیدیم آنوقت مى‏فهمیم که محبّت مبدأ و اساس همه چیز در جهان است و اساس معرفت و شناخت خدا و خود انسان نیز مى‏باشد .

فیلسوف نعیمه درباره محبّت چنین گفته است :

اگر محبّت در میان انسان‏ها نبود ، آدمى لذت هستى را درک نمى‏کرد و از ساغر حیات بهره‏مند نمى‏شد ، پس ما به محبّت بدهکاریم نه تنها به خاطر این که براى روح ما افق‏هاى آرام‏بخش کشف مى‏کند و ما را آنقدر بالا مى‏برد که از جاذبه زمان و مکان رها مى‏سازد که در آنجا نه غم هست و نه فنا شدن ، نه شک و گمان وجود دارد و نه ترس و خوف بلکه به این جهت به محبّت مدیونیم که حیات را با جاودانگى همراه مى‏سازد .

محبّت است که به تو مى‏فهماند که تو نسبت به این حیات زمینى به منزله روح در جسد مى‏باشى ، آن هم روح کامل و جسد کامل ، این است جهانى که محبّت درِ آن را به روى ما باز مى‏کند و ما را به درون آن مى‏برد . حیات نمى‏تواند مزه محبّت را به بچشاند مگر این که ما را به داخل جهان آرام‏بخش وحدت راهنمایى کند چون وجود ، وحدتى است که شامل همه موجودات مى‏شود و بالاتر از همه نفرت‏ها و تناقضات و اختلافات است و در آنجا حیات به ما مى‏گوید : این همان بهشت « معنوى » است که از ابتداى تأسیس جهان هستى براى شما آماده شده است ، این بهشتى است که کلید آن محبّت مى‏باشد .

روشنایى روح ، منبع همه گذشت‏هاى جوانمردانه و کریمانه است ، بنابراین محبّت به معناى واقعى خود به قلب یک انسان خیرخواه نزدیک‏تر است تا به عقل یک فیلسوف ، حتى محبّت از هر دوى این‏ها به قلب مادر نزدیک‏تر است ، به همین جهت است که دین اسلام بهشت را زیر پاى مادران معرفى کرده(1)، نه زیر قدم‏هاى علما ، مکتشفین و رهبران ظاهرى .

براى نابود کردن محبّت عاملى مؤثرتر از کینه و حسد نداریم به همین جهت است که بالاترین قدرت در انسان ، قدرت گذشت و عفو مى‏باشد . فراموش کردن دشمنى‏ها نسبت به دیگران کوتاه‏ترین راه به سوى آسمان‏هاست .

براى آگاهى به اهمیت محبّت در تنظیم زندگانى اجتماعى و انفرادى لازم است ما پیام‏هاى بعضى از ارواح مترقى را درباره محبّت بیان کنیم ، مثلاً مى‏بینیم که روح ژولیا در پیام خود براى ویلیام سیتد محقق رومى چنین مى‏گوید :

جهان ما رحمت ، حیات ، زیبایى و بالاتر از همه آن‏ها محبّت است ، در همه جاى جهان ما زیبایى و پاکیزگى و محبّت حکمفرماست ، چون خدا مصدر مهر و محبّت است ، هنگامى که شما خود را در فضاى محبّت گم مى‏کنى و به دیگران مهرورزى مى‏نمایى ، وجود خود را در اقیانوس وجود خدا پیدا مى‏کنى .

براى ما ارواح ، ممکن نیست که در محبّت و عنایت خدا شک کنیم ، چون ما اکنون در داخل آن اقیانوس محبّت خداوندى هستیم ، پس محبّت خدا نسبت به همه موجودات ، بزرگ‏ترین حقیقت و بلکه یگانه شى‏ء واقعى در جهان هستى مى‏باشد ، رنج‏ها و مشقت‏ها منحصر به زمین شما نیست بلکه در جهان ما هم رنج گناه ، حسد ، کبر ، ستم و زورگویى هست که براى هر کدام این‏ها جهنم و عذاب در کنار جهان ما هست همان طور که بهشت و نعمت‏ها هم در طرف دیگر جهان ما وجود دارد .

اگر براى من بازگشت دوباره نزد شما زمینى‏ها ممکن مى‏شد هیچ آرزویى در آنجا نداشتم جز این که به شما بگویم به یکدیگر محبّت کنید چون محبّت به ناموس هستى کمال مى‏بخشد ، اگر مى‏خواهید به خدا نزدیک شوید ، محبّت کنید ؛ محبّت شما را قادر به نزدیک شدن به خدا مى‏کند ، محبّت بزرگ‏ترین صفت خداست و خدا در محبّت تجلى مى‏کند ، اگر مى‏خواهید در جوار خدا باشید ، محبّت کنید ؛ اگر مى‏خواهید در آسمان باشید ، محبّت کنید زیرا اختلاف زیاد آسمان با زمین و دوزخ در این است که همه موجودات آسمانى به هم محبّت دارند و از اعماق وجودشان به یکدیگر محبّت مى‏کنند ، پس دوست بدارید و محبّت کنید ، این اولین و آخرین سخن من است .

محبّت نیرویى است که سعادت و کمال حیات به سوى آن جلب مى‏شود ، بر انسان‏هاى روى زمین لازم است که یاد بگیرند ، چگونه از ایننیروى ابداع‏کننده و سازنده استفاده کنند ، متأسفانه آدمى به واسطه نادانى ، این نیروى داخلى و درونى را در میان شهوت‏ها و خواسته‏هاى بى‏موردش نابود مى‏کند ، کم کم شهوت و خشم و حسد و نفرت جاى آن نیروى الهامى را مى‏گیرد و آن آتش مقدس را خاموش مى‏کند » (2)

 

1 ـ قال رسول اللّه‏ صلی الله علیه و آله : « الجنة تحت اقدام الامهات » . کنز العمال : حدیث 45439 ؛ مستدرک الوسائل 15/180 ، باب 70 ، حدیث 17933 .

2 ـ گنجینه‏هاى دانش : 866 .

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

مهر بینوایان

پروردگارا،بر بینوایان مهر آور و ایشان را از سنگدلی سرمای شدید در پناه خویش گیر و پیکر برهنه ایشان را ، با دستان بخشنده ات فرو پوشان.

و بر یتیمان خفته در آلونک ها، نگاهی از سر مهر افکن که نزدیک است از سرما از پای در آیند.

و بشنو ، ندای بیوه زنانی را که در خیابان ها ، میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند

پروردگارا دست مهربان خویش را بر سر ثروتمندان کش و چشم بینایی شان را بگشا،تا گرسنگی ناتوانان و ستم دیدگان را توانند دید.

مهربانا ، در این شب تاریک، بر گرسنگان ایستاده بر درگاه ها ، دل بسوزان و غریبان را به خانه ای گرم رهنموم شو و بر غربتشان رحم آور.

جبران خلیل جبران

اللهم عجل لولیک الفرج

با همه ی لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر
کی میشود این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما میشدی
مایه آسایه ما میشدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز به چشمم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
این نفست یارو مدد کار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

این جا ایران...


نظام کائنات بر محور مهر ومحبت سیر می کند .اگر عشق و مهر و محبت نبود ، نه طلوعی بود و نه غروبی نه بهاری بود و نه شکفتن گلها دیده می شد و نه نغمه های شور اگیز بلبلان شنیده می شد نه کوهساری بود و نه آبشاری ، نه امواج غلتان دریاها به چشم می خورد و نه ستارگان زیبا و چشم نواز آسمان ها چشمک می زدند .

(دفتر زندگی با کلمه عشق و محبت آغاز شد و جلوه های گوناگون جمال و کمال در کل هستی پدید آمد)

پس آغاز و سرانجام زندگی . هستی از مهر و محبت آکنده است و آنان که از عشق خبری ندارند نامشان در دفتر و جریده انسان ثبت و ضبط نمی شود.

سوالات پرسش مهر7

*نقش هویت دینی و ملی در توسعه مهرورزی
*
خانواده و نقش و تاثیر آن در توسعه مهرورزی
*
نقش دانش آموزان در رشد ، توسعه و نهادینه شدن مهرورزی در جامعه
*
نقش محبت و مهرورزی در پیشرفت و آینده درخشان کشور
*
تعاملات جهانی و ارتباط آن با مهرورزی
*
عدالت و رابطه آن با مهرورزی و محبت
*
راه حل ها و راهکارهای عملی در برخورد با موانع مهرورزی
*
نقش انقلاب اسلامی در توسعه مهرورزی
*
اعتقاد به منجی عالم بشریت و تاثیر آن بر مهر و محبت در جهان امروز
*
جایگاه محبت و مهرورزی در اسلام
*
نقش محبت و مهرورزی در فرایند تعلیم و تربیت